Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
وسواس چیست؟

وسواس چیست؟

اختلالات۵ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۲-۰۷
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

تحلیل فروید از Obsessive-Compulsive Disorder (اختلال وسواس جبری):

اختلال وسواس (OCD) طبق نظریه‌های زیگموند فروید ریشه در ناهوشیاری فرد دارد و به‌طور خاص به دوران رشد اولیه شخصیت و تعارضات ناهوشیار مربوط می‌شود. در اینجا به بررسی دیدگاه فروید در مورد این اختلال و روابط آن با مفاهیم کلیدی روان‌تحلیلی خواهیم پرداخت.

1. ناهوشیاری و تعارضات ناهوشیار:

فروید معتقد بود که بخش عمده‌ای از رفتارهای انسان، به‌ویژه رفتارهایی که فرد خودشان را مجبور به انجام آن‌ها می‌بیند، ناشی از تعارضات ناهوشیار هستند. در اختلال وسواس، فرد به‌طور ناخودآگاه از احساسات و تمایلاتی که برای او آزاردهنده یا غیرقابل پذیرش هستند، فرار می‌کند.

این تمایلات می‌توانند شامل غریزه جنسی، خشونت، یا هر نوع احساس دیگری باشند که از نظر اجتماعی یا اخلاقی پذیرفته نیست. اما به دلیل سرکوب این احساسات، آن‌ها به صورت وسواس‌گونه و در قالب افکار و رفتارهای تکراری ظاهر می‌شوند.

2. مکانیزم‌های دفاعی:

فروید در توضیح OCD، به مکانیزم‌های دفاعی اهمیت زیادی می‌داد. مکانیزم‌های دفاعی به روش‌هایی گفته می‌شود که فرد برای مقابله با اضطراب و تعارضات درونی از آن‌ها استفاده می‌کند. در اختلال وسواس، برخی از مهم‌ترین مکانیزم‌های دفاعی عبارتند از:

سرکوب (Repression): فرد تمایلات ناخوشایند خود را از آگاهی ناهوشیارش سرکوب می‌کند، اما این احساسات سرکوب‌شده به شکل وسواس‌گونه ظاهر می‌شوند.

واکنش وارونه (Reaction Formation): این مکانیزم زمانی رخ می‌دهد که فرد با ایجاد رفتارهایی مخالف با احساسات واقعی خود، سعی در کاهش اضطراب و تعارضات درونی دارد. برای مثال، فرد ممکن است با انجام رفتارهای تکراری و اجبارآمیز، تلاش کند تا اضطراب خود را کاهش دهد.

جداسازی (Splitting): در این مکانیزم، فرد نمی‌تواند تضادهای درونی خود را حل کند و بنابراین احساسات مثبت و منفی را به‌طور کاملاً جدا از یکدیگر تجربه می‌کند. در OCD، فرد ممکن است رفتارهای وسواسی خود را به‌عنوان راهی برای حل این تضادها درونی مشاهده کند.

3. Anal Stage (مرحله مقعدی) و رابطه آن با وسواس:

فروید به مراحل مختلف رشد روانی کودک اشاره می‌کند که در آن‌ها ویژگی‌های روانی مختلف توسعه می‌یابند. یکی از این مراحل، anal stage است که در حدود 18 ماهگی تا 3 سالگی اتفاق می‌افتد و در آن کودک یاد می‌گیرد که کنترل بر عمل دفع داشته باشد. طبق نظریه فروید، اگر در این مرحله کودک تحت فشار بیش از حد یا کمبود توجه قرار گیرد، ممکن است ویژگی‌های شخصیت وسواسی در او ایجاد شود. این افراد به‌ویژه در دوران بزرگسالی دچار نیاز شدید به کنترل و نظم خواهند شد.

در این مرحله، هنگامی که کودک با کنترل دفع خود مواجه می‌شود، اضطراب‌هایی به وجود می‌آید که ممکن است به شکل رفتارهای وسواسی و نیاز به کنترل دقیق در بزرگسالی بروز یابند. به عبارت دیگر، اختلال وسواس می‌تواند به‌طور غیرمستقیم به عدم تعادل در این مرحله از رشد برگردد.

4. تضاد میان اصل لذت و اصل واقعیت:

فروید از دو اصل اصلی برای توضیح رفتارهای انسان استفاده کرد:

اصل لذت (Pleasure Principle): این اصل در مرحله ابتدایی رشد فرد غالب است و به‌طور ناخودآگاه فرد را به سمت ارضای فوری تمایلات و خواسته‌ها سوق می‌دهد.

اصل واقعیت (Reality Principle): این اصل پس از تکامل در فرد شکل می‌گیرد و نیاز به رعایت محدودیت‌های اجتماعی و اخلاقی را تحمیل می‌کند.

در افراد مبتلا به OCD، این دو اصل به‌طور مداوم در تضاد هستند. تمایلات ناخودآگاه فرد برای ارضای فوری نیازهای درونی ممکن است با فشارهای اجتماعی و اخلاقی روبه‌رو شود. برای مقابله با این تعارضات، فرد ممکن است به رفتارهای وسواسی و تکراری روی آورد تا به‌طور ناخودآگاه این تعارضات را مدیریت کند. این رفتارها به‌طور موقت اضطراب و احساس گناه را کاهش می‌دهند.

5. وسواس به‌عنوان یک تلاش برای کنترل اضطراب:

اختلال وسواس در دیدگاه فروید به‌عنوان یک تلاش برای کنترل اضطراب شناخته می‌شود. فرد مبتلا به این اختلال به‌طور ناخودآگاه احساس می‌کند که برای کاهش اضطراب‌های ناهوشیار خود نیاز به انجام رفتارهای تکراری دارد. این رفتارها می‌توانند شامل چک کردن مکرر، شستن دست‌ها، یا انجام اعمال خاصی باشند که به فرد این احساس را می‌دهند که در کنترل امور است.

فروید معتقد بود که این رفتارها به‌عنوان نمایش اضطراب ناهوشیار عمل می‌کنند و نه راه‌حلی برای آن. به عبارتی دیگر، فرد با انجام این رفتارها فقط موقتی از اضطراب خود می‌کاهد، اما در واقع به تضادهای درونی و تمایلات ناهوشیار خود نمی‌پردازد.

6. کاربردهای درمانی روان‌کاوی:

درمان OCD در روان‌کاوی به‌ویژه بر روی آگاهی یافتن فرد از تعارضات ناهوشیار متمرکز است. در این فرآیند، فرد با کمک تحلیل‌گر خود تلاش می‌کند تا به ریشه‌های ناهوشیاری و تعارضات درونی خود پی ببرد و آن‌ها را به سطح آگاهی بیاورد. از طریق این آگاهی، فرد می‌تواند به تدریج از مکانیزم‌های دفاعی و رفتارهای وسواسی خود رهایی یابد و روابط سالم‌تری با دنیای درونی و بیرونی خود برقرار کند.

نتیجه‌گیری:

تحلیل فروید از اختلال وسواس، به‌طور عمده بر اساس مفاهیم پیچیده روان‌کاوی همچون سرکوب ناهوشیار، مکانیزم‌های دفاعی و تعارضات درونی استوار است. طبق دیدگاه فروید،OCD نه تنها یک بیماری روانی است، بلکه نشانه‌ای از تلاش فرد برای مقابله با تعارضات ناهوشیار در ذهن خود است. این تحلیل به‌طور گسترده‌ای به رشد و تکامل شخصیت در دوران کودکی و تأثیر آن بر رفتارهای بزرگسالی مرتبط می‌شود.

نویسنده : گلنوش ابراهیمی

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.