Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
چرا برخی مردها نمی‌خواهند “مرد” باشند؟ بررسی مقاومت به مردانگی از نگاه روانکاوی

چرا برخی مردها نمی‌خواهند “مرد” باشند؟ بررسی مقاومت به مردانگی از نگاه روانکاوی

رشد۷ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۴-۱۵
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

مرد بودن، فراتر از یک ویژگی زیستی، در روانکاوی به‌مثابه یک موقعیت روانی، نمادین و اجتماعی فهم می‌شود.

روانکاوی از آغاز با مساله جنسیت، تفاوت جنسی و سوژه‌ی فاعل درگیر بوده و به‌ویژه در رابطه با مردانگی، گره‌های ناهشیار بسیاری را نمایان کرده است. در حالی‌که بخش بزرگی از ادبیات فمینیستی و روانکاوانه به ستم‌های وارد بر زنان و مقاومت در برابر زنانگی پرداخته‌اند، اما از سوی دیگر، مقاومت نسبت به مرد بودن و پذیرش مردانگی نیز پدیده‌ای است که هم در تحلیل‌های کلینیکی و هم در متن نظریات روانکاوی، قابل ردیابی و تأمل است.

این مقاومت می‌تواند در دو سطح روی دهد:

۱) در مردانی که نسبت به هویت مردانه خود تعارض دارند یا از ایفای نقش مردانه فاصله می‌گیرند؛

۲) در افراد با جنسیت‌های دیگر که نسبت به جایگاه مردانه مقاومت یا انکار نشان می‌دهند.

این مقاله بر آن است که از منظر روانکاوی کلاسیک و پساکلاسیک، دلایل ناهشیار و ساختاری مقاومت در برابر مردانگی و مرد بودن را بررسی کند.

۱. فروید و مرد بودن:

عقده ادیپ، اختگی و جایگاه پدر

در نظریه فروید، سوژه‌ی مذکر برای رسیدن به مردانگی باید از مرحله عقده ادیپ عبور کند. این مرحله زمانی‌ست که پسرک کودکانه عاشق مادر می‌شود و پدر را رقیب خود می‌بیند. اما این میل، با تهدید «اختگی» از سوی پدر یا قانون، سرکوب می‌شود. پسر، به‌جای ادامه میل به مادر، با پدر همانندسازی می‌کند و در نهایت وارد جهان بزرگسالانه و قانون‌مند مردانه می‌شود.

اما اگر این فرایند به‌درستی طی نشود، یعنی اگر پدر بیش از حد غایب، ضعیف یا برعکس، تهدیدآمیز و خشونت‌بار باشد، پسر ممکن است به‌جای همانندسازی، از مرد بودن بترسد یا متنفر شود. در برخی موارد، سوژه مرد بودن را معادل خشونت، سلطه یا محرومیت می‌بیند و در نتیجه در برابر آن مقاومت می‌کند.

مردانگی تبدیل به موضعی می‌شود که هم خواستنی است و هم وحشتناک. همین تضاد، تعارض‌های ناهشیاری درباره مرد بودن ایجاد می‌کند که در زندگی بزرگسالی خود را به شکل اجتناب از قدرت، مسئولیت یا رابطه نشان می‌دهند.

۲. لکان:

دال مرد، نام پدر و گره‌های نمادین

لکان، مرد بودن را نه یک واقعیت طبیعی، بلکه یک جایگاه در زبان و نظام نمادین می‌داند. مرد بودن به‌معنای قرار گرفتن در موقعیت «فاعلِ میل» است، کسی که در نظم زبان، نام خود را پیدا کرده و از طریق قانون پدر، از جهان میل مادر جدا شده است. اما این فرایند، ساده و هموار نیست.

ورود به نظم نمادین مستلزم مواجهه با “نام پدر” است؛ یعنی قدرتی که فرزند را از میل به مادر بازمی‌دارد و او را به جهان قانون و زبان پرتاب می‌کند. اگر پدر واقعی یا نمادین در نقش خود شکست بخورد، سوژه در موقعیت سوژه‌ی مرد تثبیت نمی‌شود و دچار گسست در دال مردانگی می‌شود. مقاومت نسبت به مرد بودن در اینجا به‌معنای ناتوانی از تثبیت جایگاه در زبان، در هویت و در رابطه با میل است.

همچنین لکان نشان می‌دهد که “مرد” بودن در نهایت هرگز کامل نیست؛ زیرا هیچ مردی به‌تمامی دال مردانگی را نمایندگی نمی‌کند. این ناکامی در دستیابی به «مرد کامل»، خود می‌تواند منبع اضطراب و مقاومت باشد:

سوژه ترجیح می‌دهد اصلاً مرد نباشد تا اینکه مردی ناکام باشد.

۳. مقاومت به مردانگی به‌مثابه دفاع در برابر سلطه و خشونت

در بسیاری از تحلیل‌ها، مردانگی با سلطه، قدرت، کنترل و خشونت همراه است. اگر پدر، معلم، یا مردان مهم زندگی فرد به‌عنوان چهره‌هایی سلطه‌گر یا آزارگر تجربه شده باشند، فرد به‌طور ناهشیار این ویژگی‌ها را به مردانگی نسبت می‌دهد. در نتیجه، پذیرش مرد بودن یعنی همانندسازی با سلطه‌گر.

اینجاست که مقاومت در برابر مردانگی، شکلی از دفاع روانی در برابر درونی‌سازی خشونت می‌شود. برخی مردان، برای اینکه مثل پدرانشان نشوند، سعی می‌کنند «مرد نباشند»:

نرم، وابسته، منفعل، غیررقابتی یا حتی منزوی می‌شوند.

این مقاومت گاه به شکل نوعی گریز از رابطه یا اجتناب از موقعیت‌های رهبری و تصمیم‌گیری بروز می‌کند.

۴. مردانگی کاذب و خودِ واقعی:

نگاه وینیکاتی

وینیکات، مفهوم «خودِ کاذب» را برای توصیف کودکانی ارائه داد که در پاسخ به نیازهای والدین (و نه میل درونی خود) شخصیت می‌سازند. مردانگی نیز در چنین مواردی می‌تواند به شکل یک ماسک اجتماعی ظاهر شود: مردانی که قوی، موفق، پرخاشگر یا مستقل به‌نظر می‌رسند، اما این نقش را به بهای قطع ارتباط با خودِ اصیل‌شان پذیرفته‌اند.

برعکس، برخی از مردان از همان آغاز از پذیرش این ماسک امتناع می‌کنند. آن‌ها مرد بودن را تجربه‌ای از خودبیگانگی می‌دانند و ترجیح می‌دهند در جایگاهی مبهم، کودکانه یا فاقد جنسیت باقی بمانند. این مقاومت در برابر مرد بودن، درواقع تلاشی برای محافظت از خود واقعی است؛ حتی اگر به بهای انزوای اجتماعی یا مشکلات در هویت‌یابی تمام شود.

۵. ترس از قدرت، ترس از مردانگی

مرد بودن معمولاً با قدرت، قاطعیت، مسئولیت و استقلال همراه است.

اما این مفاهیم برای همه مثبت نیستند. اگر در خانواده، قدرت به شکل ظلم، سرکوب یا بی‌رحمی تجربه شده باشد، مردانگی به‌مثابه موقعیتی خطرناک تلقی می‌شود. برخی مردان به‌طور ناهشیار از قوی شدن می‌ترسند، چون می‌ترسند دیگران را برنجانند، تنها شوند یا هدف حمله قرار گیرند.

ترس از مرد بودن، در اینجا درواقع ترس از نقشِ سوژه‌ی فاعل است:

کسی که انتخاب می‌کند، میل دارد، و مسئول تبعات اعمال خود است. ماندن در موقعیت پسر بودن، نوعی امنیت کاذب ایجاد می‌کند:

هنوز کسی از من انتظار ندارد، هنوز خطری ندارم.

۶. هویت جنسیتی و مقاومت به بدن مردانه

در برخی موارد، مقاومت نسبت به مردانگی به سطح بدن و جنسیت زیستی می‌رسد.

روانکاوی مدرن تلاش نمی‌کند هویت جنسیتی را از پیش تعیین کند، بلکه گوش می‌دهد که سوژه چگونه بدن و جنسیت خود را تجربه می‌کند. اگر سوژه با بدن مردانه خود بیگانه باشد، یا نتواند آن را در پیوند با میل و فانتزی‌هایش معنا کند، ممکن است مقاومت شدیدی نسبت به پذیرش آن نشان دهد.

این مقاومت لزوماً به معنای گرایش جنسی یا هویت ترنس نیست، بلکه می‌تواند بازتاب تعارضات اولیه با مادر، پدر، یا تجربه‌ی میل باشد. روانکاوی، به جای قضاوت، سعی می‌کند مسیر نمادینی را که به این وضعیت منتهی شده تحلیل کند.

۷. فانتزی ناکامی، کودک ماندن و امتناع از مرد شدن

در برخی مردان، میل به «کودک باقی ماندن» به شکل ناهشیار، مقاوم و شدید عمل می‌کند. آن‌ها از ورود به نقش بزرگسال (که مستلزم کار، رابطه، خطر، رقابت و فقدان است) اجتناب می‌کنند.

مرد شدن، به‌مثابه قطع پیوند با نقش کودکِ نادیده، دردناک است.

در این حالت، فانتزی‌های شکست، دیده نشدن، ناتوانی، یا وابستگی فعال باقی می‌مانند. سوژه به‌جای پذیرفتن نقش مرد، جایگاه «پسرِ جاودانه» را انتخاب می‌کند:

هم نیازمند مراقبت است، هم از خطرِ طرد شدن یا دیده نشدن در امان می‌ماند. اما این مسیر، در بلندمدت، منجر به گریز از تحقق خود و روابط بالغ می‌شود.

نمونه بالینی: مردی که نمی‌خواست “مرد” شود

آقای X، مردی ۳۵ ساله، با علائمی چون بی‌انگیزگی، اجتناب از رابطه عاطفی، ترس از مسئولیت شغلی و وابستگی شدید به مادر به تحلیل روانکاوانه مراجعه کرد. او از «زنانگی» خود می‌گفت؛ اما نه به معنای هویت جنسیتی، بلکه از ناتوانی در تجربه قدرت و قاطعیت. در جلسات، معلوم شد که پدرش شخصیتی سلطه‌گر، خشن و تحقیرکننده داشته و آقای X همواره با مادر همدل و علیه پدر بوده است.

میل آقای X برای مرد نشدن، در واقع تلاشی برای حفظ اتحاد با مادر و گریز از همانندسازی با پدر خشن بود. او ترجیح می‌داد در جایگاه “پسرِ محبوب مادر” باقی بماند تا در جایگاه مردی بالغ که ممکن است شبیه پدرش شود. در فرایند تحلیل، با پرده‌برداری از فانتزی‌های اولیه و بازگشایی تعارض‌های ادیپی، آقای X توانست به تدریج مرد بودن را نه معادل خشونت، بلکه به مثابه فاعلیت، قدرت خلاقه و رابطه‌پذیری بازتعریف کند.

نتیجه‌گیری

مرد بودن، نه یک ویژگی زیستی صرف، بلکه جایگاهی نمادین، روانی و اجتماعی است که عبور از مراحل مختلف رشد روانی، زبان، فانتزی و رابطه را می‌طلبد.

مقاومت نسبت به مردانگی، اغلب ریشه در تجربه‌های اولیه، عقده ادیپ، فانتزی‌های ناهشیار، شکست پدر نمادین و یا ترس از قدرت دارد.

روانکاوی، با شنیدن این مقاومت‌ها و رمزگشایی از آن‌ها، می‌تواند به بازسازی تجربه‌ی مرد بودن به شیوه‌ای انسانی‌تر، فردی‌تر و کمتر سلطه‌گر کمک کند.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.