Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
موانع در صمیمیت

موانع در صمیمیت

روابط۳ دقیقه مطالعه۲۰۲۲-۰۶-۱۰
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

چرا نمی‌توانیم دیگری را دوست بداریم و نزدیک بمانیم؟

گاه آنچه افراد بارها و بارها در شکست‌های عاطفی تجربه می‌کنند، ناتوانی در دوست داشتن و صمیمی شدن در خودشان است.
البته آنچه خودشان از واقعه برای خود و دیگران تعریف می‌کنند چیز دیگری است، معمولاً این است که طرف مقابل خیلی توجهی بهم نمی‌کرد، یا ازم فاصله می‌گرفت، تکلیفش با خودش روشن نبود، همه‌اش دور بود و. . .
جملاتی از این‌دست.
اما بعد از مدتی همین افراد به درمانگر مراجعه می‌کنند و یک جمله طلایی می‌گویند:
نمی‌دونم چرای چیزی داره توی روابطم تکرار می‌شه !؟

اما آیا ممکن است آنچه ما در شکست عاطفی تجربه می‌کنیم از طرف مقابل نباشد بلکه بازگشت چیزی در درون ما باشد؟
پاسخ دردناک این است که بله، گاه به‌همین شکل است، و متأسفانه چون بخشی از ما که بسیار آسیب‌دیده از چشممان پنهان است، آن را نمی‌بینیم و دائم اثراتش را در طرف مقابل جست‌وجو می‌کنیم یا به زبان روانکاوان آن را فرافکنی می‌کنیم.
اما چطور؟
سکه‌ صمیمیت دو رو دارد درواقع صمیمی شدن و دوست داشتن دیگری، سکه‌ای است که روی دیگرش ترس از تنهایی و رها شدگی است.
ما به میزانی می‌توانیم به کسی از نظر عاطفی نزدیک شویم که بتوانیم ترس از تنهایی را تاب بیاوریم.
وینیکات آن را “ظرفیت تنهایی” نامید و اشاره کرد که در ابتدا ما با واحد مادر-کودک مواجهیم و چیزی به نام کودک تنها وجود ندارد، حال اگر مادر بتواند تنهایی را تاب بیاورد و اندک‌اندک و مطابق با ظرفیت روانی کودک از او فاصله بگیرد و کودک ناکامی‌هایی از این‌دست را به‌صورت بهینه تجربه کند، ظرفیت تنهایی و فردیت در او شکل می‌گیرد و این می‌شود همان ظرفیت تنهایی که نتیجه‌اش شخصیتی مستقل با ارزش‌ها و نظرات مستقل است که می‌تواند سالم و بدون فاصله گرفتن و یا چسبیدن، دوست بدارد
نتیجه نرسیدن به ظرفیت تنهایی این است که فرد یا رابطه را در فاصله ،برقرار می‌کند و یا باید به طرف مقابل بچسبد. وقتی فرد به‌شدت از تنهایی می‌ترسد، پس یا خیلی نزدیک نمی‌شود که مبادا با درد جدایی آسیب بیشتری ببیند و یا خیلی می‌چسبد و مرزهای مشخصی با طرف مقابل ندارد تا نکند او را از دست بدهد.
اگر فرد به‌خاطر ترس از تنهایی،ناخودآگاه:
*بیش‌از حد فاصله بگیرد، طرف مقابل احساس می‌کند به او دسترسی ندارد و یا او را خیلی نمی‌خواهد پس او هم اندک‌اندک فاصله می‌گیرد.
*بیش‌ازحد نزدیک شود، برای طرف مقابل فضایی باقی نمی‌گذارد و او برای مراقبت از خودش ناخودآگاه خودش را عقب می‌کشد که بتواند نفس بکشد و این تعقیب و گریز آن‌قدر ادامه می‌یابد تا آرام آرام رابطه آسیب می‌بیند و اعتمادها از بین می رود.
اما تمامی این مراحل از چشم فرد پنهان است و آنها فاصله گرفتن طرف مقابل را میبیند.

تا زمانی‌که تفاوت دوست داشتن و ترس از تنهایی را در خودمان احساس نکنیم، آن‌ها را با هم اشتباه می‌گیریم و فکر می‌کنیم:
این‌همه تلاشی که داریم برای رابطه می‌کنیم و از خودمان می‌گذریم، برای دوست داشتن طرف مقابل است، پس چرا او هیچ تلاشی نمی‌کنند؟

درحال که شاید آنچه ما را بیش‌از حد به مصرف انرژی روانی برای رابطه وادار کند ترس از تنهایی باشد نه دوست داشتند.

ظرفیت عشق رابطه مستقیمی با ظرفیت تنهایی دارد،
و ظرفیت واقعیت اندیشی و داشتن مرزهای سالم و داشتن فردیت هویتی مستقل و نیز ظرفیت واقعیت سنجی هم رابطه‌ای مستقیمی با ظرفیت تنهایی دارد.

تا زمانی‌که ابعاد ترس از تنهایی خودمان را ندیده‌ایم نمی‌دانیم آنچه در رابطه با طرف مقابل می‌کنیم چه تاثیر بر او می‌گذارد و نیز نمی‌دانیم آنچه دارد در رابطه اتفاق می‌افتد یک رفتار ناسالم از طرف مقابل است یا واکنشی بوده به رفتارهای اضطرابی خودمان.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.