Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
درمانگر مناسب من – قسمت اول

درمانگر مناسب من – قسمت اول

تجربیات اتاق درمان۸ دقیقه مطالعه۲۰۲۰-۰۴-۲۸
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

توی حیاط دانشکده نشسته بودیم. ترم جدید چند روزی بود که شروع شده بود. با یک سری بچه ها که آشنا بودم یه سری هم که دوستان جدید بودند تصمیم گرفته بودیم که دور هم توی حیاط بشینیم و راجع به صحبت های اساتید باهم حرف بزنیم. راجع به تجربیاتمون از اتاق درمان، البته اون دسته از روانشناسانی که قبول داشتن یک درمانگر نیاز داره روانکاوی بشه قبل از اینکه بخواد وارد اتاق درمان بشه و درمانگر بشه و تعارضات حل و فصل کنه، که مبادا توی اتاق درمان به مراجعه آسیب بزنیم.

من سابقه اتاق درمان رفتن رو داشتم حتی قبل از اینکه بخوام این رشته رو انتخاب کنم برای تحصیل. شاید واقعاً یکی از دلایل اصلی اومدنم تو این رشته و تحصیل دوباره، روانکاوم بود . همون کسی که تو شرایط و لحظات سخت به هم کمک می کرد راه مناسبم رو پیدا کنم راه فهمیدن رو برای من تسهیل می کرد، منو آگاه می کرد. در کل ۳ سالی که باهاش جلسه داشتم کل زندگی من تغییر کرد و فصل های جدیدی شروع به پایه ریزی شده بود.

درست یادم نیست چی شد که از یه جایی به بعد درمانم رو ادامه ندادم یه وقفه افتاد. وقتی ترم ۳ بودم خبر رسید که روانکاوم توی دریا غرق شده، خیلی حال بدی بود با اینکه من درمانم با وقفه روبرو شده بود، اما ناجی من دیگه نبود، از دستش عصبانی شده بودم. آخه ما راجع به شناگری کلی با هم صحبت کرده بودیم.

من دو بار وقفه تو درمانم با دکتر مالکی داشتم.

وقتی حالم اصلا خوب نبود حدود یک سال و نیم با هم جلسه داشتیم گاهی هم می شد که دو بار در هفته می دیدمش و بعدش وقفه افتاد. من شناگر شدم، روانشناسی را شروع کردمو مجدد رفتم که ببینمش. بهش بگم حالا بیا موفقیت هامو ببینو شریک حال خوب من بشو.

ببین حاصل اون اتاق های درمان و آن تسهیل، توی شناخت من، کمک توی پیدا کردن راه من، چه پیامدهایی برام توی زندگیم داشته. بیا لذت ببر از نتیجه درمانت.

و بعد دوباره درمان شروع شد. توی جلسات زیادی راجع به ورزشهامون صحبت می‌کردیم. چندین بار براش تعریف کرده بودم که چقدر خطرناک که متخصص نباشی و بخوای شنا کنی تو جاهای عمیق، یا اینکه بخوای بزنی تو دل دریا. در کل ما شناگران مخالف شنا تو دریا هستیم. چون پرخطر و ناشناخته است.

عصبانی بودم از دستش، که تو که میدونستی واسه چی رفتی توی دریا. نمیتونستم بپذیرم که دکترم آدم بی فکری باشه، هرچی بود ناجی من بود، قهرمان من بود. جویا شدم ببینم داستان چیه ؟ منشی کلینیکش دوستم بود اما نمی تونستم باهاش صحبت کنم. بغض داشتم. بعد از چندین روز باهاش صحبت کردم و گفتم داستان چیه؟

برام تعریف کرد که دکتر برای سفر با خانوادش رفته بود یکی از شهر های شمالی ، بچه های اقوامش داشتن تو دریا بازی می کردند که دریا مواج میشه و زیر پای بچه ها خالی میشه و دکتر میره تو آب نجاتشون بده. هر سه تاشون رو نجات میده اما خودش دیگه نفسی براش نمیمونه و نجات پیدا نمی کنه. نمی خواستم بیشتر از این وارد جزئیات شوم. بالاخره ناجی بودنش کار دستش داده بود. آخه یه آدم چقدر میتونه از خود گذشته باشه، چقدر میتونه نجات دهنده باشه حتی خارج از اتاق درمان. رفتنش حیف بود ،انسان مفیدی بود. مگه تو دنیا چندتا از این آدم وجود داره.!.!

بعد از این اتفاق، رفتن به اتاق درمان جدید برام راحت نبود. خودم متوجه نمی شدم که دارم اجتناب می کنم.

یه مدت بعد توی کلاس های اساتید و کارگاهها که شرکت می کردم، دوباره جوش و خروش رفتن به اتاق درمان در من بالا آمد تصمیم گرفتن طرحواره درمانی را امتحان کنم. چون دوره هاش رو با دکتر حمیدپور گذرانده بودم ایشان هم که کم نظیر در حوزه شناختی رفتاری. اما حیف که خودشون وقت نداشتند و منو معرفی کردن به یکی از همکارانش اون که تو کلینیک خودشان مشغول به کار بود. فکر کنم ۸ ماهی رو با متد طرحواره درمانی، درمان گرفتم.

خانم دکتر خیلی حرفه‌ای بود اما یه مشکلی وجود داشت من قانع نمی شدم!!!!! نمیتونستم بعضی از بخش ها رو باهاش ارتباط برقرار کنم. بعضی وقتها انگار می دونستم تو جلسه قراره چه اتفاقی بیفته و اگر من این حرف را بزنم، این پاسخی دریافت می‌کنم. این مسئله خیلی برام بد بود دوست نداشتم اتاق درمان من این جوری باشه که بتونم حدسش بزنم.

بعد از هشت ماه فهمیدم این متد درمانی، روشی نیست که واسه من کارآمد باشه. هر بار خودم راضی می کردم که الان خیلی زود بخوابم تصمیم بگیرم، هرچی بگذره اتفاقات بهتری میوفته. گاهی اوقات به درمانگرم می گفتم که من میدونم تو چی میخوای بگی و من میدونم تو از چه روشی قراره استفاده بکنی و این رو دوست ندارم. درمانگرم هم با ملایمت با من راه میومد و سعی می‌کرد که تا آنجایی که می تونه بهم کمک بکنه. اما بالاخره تصمیم گرفتم که دیگه ادامه ندادم.

روزی که توی حیاط بودیم با بچه ها داشتیم صحبت می کردیم راجب حرف هایی که اساتید سر کلاس گفته بودند. راجع به چالش هایی که دکخر حیدری ایجاد کرده بود برامون. دکتر حیدری خیلی حرفه‌ای بود مسلط بود و خیلی سخت گیر!!

باهاش تا به حال چندین تا درس مهم را پاس کرده بودم اما جلسه اول و دوم که تو این ترم داشتیم خیلی متفاوت بود کلی چالش ایجاد کرده بود ، گیج بودیم!

تجربیات اتاق درمان بچه ها خیلی جالب بود، حرفهایی می‌زدند که متفاوت بود، در واقع اصل مطلب یکی بود اما از منظر متفاوت ، زاویه‌های دید هم متفاوت بود و چقدر جالب بود که گاهی اوقات یک داستان وجود داشت اما برداشت ها انگار تا بی نهایت می رفت.

بعد از چند جلسه کلاس با دکتر حیدری تصمیم گرفتم که باهاش درمان و شروع کنم با دوستای صمیمی (ع/ش و ب/ش) که همکلاسی من بودن و تو کلاس استاد حیدری حضور داشتن مشورت کردم و آنها موافق بودند که من خیلی آمادگی درمان گرفتن با استاد رو دارم.

اوایلش هیجان داشتم ،هر جلسه تمرین داشتیم، هر روز گزارش روزانه مینوشتم راجع به مسئله‌ای که در جلسه صحبت کرده بودیم.

البته که این تو تمام جلسات نبود.

ستینگ اتاق درمان به این شکل نبود، وقتی لازم بود این اتفاق می افتاد.

درمان ادامه داشت و تا مدتی برام جالب بود در کنار درمان گرفتنم مطالب رو یاد هم می گرفتم .

ترم تموم شد و مثل همیشه من با یه معدل درخشان این بخش از تحصیلو هم پشت سر گذاشتم.

پرتلاش بودم تو رشته خودم.

جزو برترین های دانشکده بودم، هم دانشکده هم توی رشتم.

این ترم،ترم آخر بود اوایل ترم بود که دوستم( ع/ش) تصمیم گرفته بود درمانش را با یکی از اساتید ما که تو شاخه تحلیل فعالیت می‌کرد شروع کنه.

تو همین حین من به این مسئله فکر می کردم که درمان شناختی رفتاری (CBT) انگار برای اون دست آورده که من می خوام نمی تونه کارآمد باشه.

از طرفی ع/ش از تجربیات اتاق درمانش می‌گفت چیزی بود که من توش حرفی برای گفتن داشتم.

من در تحلیل توی مقطع تحصیلی خودم خیلی خوب بودم.

مطالعات وسیعی داشتم توی درس ها و کلاس هایی که مرتبط بود به تحلیل و روانکاوی یه جورایی من متکلم وحده بودم تو کلاس، چون دامنه مطالعات خوب بود و مشتاق بودم و نمرات همه الف بود.

ع/ش یه روز بهم گفت ؛ من فکر می کنم تو لازم داری با استاد تقوی جلسه داشته باشی.

قبل از صحبتم باهاش اینو بگم که من دیگه کنکوری شده بودم و ترم آخر به پایان رسیده بود.

و درمان شناختی رفتاری رو بعد از یک سال و نیم قطع کرده بودم.

چون فکر می کردم که اون چیزی که من می خوام انگار نیست، مثل طرحواره درمانی.

در آن زمان دنبال درمانگر هم بودم.

می دونستم اگر بخوام کنکور خوبی داشته باشم و رتبه خوبی بیارم باید درمانگر داشته باشم.

روز های کنکور پر استرسه و نداشتن درمانگر ریسکش بالا هست برام.

تصمیم گرفتم یه چند جلسه را با دکتر درمان بگیرم و امتحان کنم ببینم توی این متد ،یعنی در واقع تحلیل (شاخه روابط ابژه) میتونم باقی بمونم، درمان مناسب من هست یا نه!

اون دستاوردی رو که من می خوام داره؟

آیا میتونه تعارضات و مسائل من رو حل و فصل بکنه!؟

طبق چیزهایی که توی دوره لیسانس یاد گرفته بودم ،هر درمانی برای هر فرد یا هر فرهنگی با هر پیشینه‌ای مناسب نیست!!!!

برای همینه که درمانگران حرفهای اولین جلسه رو، جلسه تشخیصی میزارند.

تا ببینند مسائل شخص چیه و آیا این متد مناسب هست برای درمان یا نه!

از مقالاتی که مطالعه کردم و توی کلاس ها و کارگاه های اساتید بزرگی که حضور داشتم این رو هم فهمیدم که تو فرهنگی مثل فرهنگ ایران، که سبک فرزندپروری، معمولاً دچار مشکل و کم و کاستی هست، و به خاطر عدم اطلاعات و آموزش والدین، فرزندان با مسائل نامطلوب و گاهی اوقات شدیداً بدی بزرگ میشوند، روانکاوی با شاخه‌های متعدد انگار بیشترین دستاورد رو داره.

تحلیل روی سال‌های اولیه و طلایی که بیشترین اثر روی شخصیت ما میگذاره کار میکنه .

با کلی پیگیری تونستم قرار جلسه اول را با دکتر تقوی فیکس کنم.

خیلی برام جالب بود منشی نداشت!!!

وقتی که با خودشان صحبت کردم برام توضیح داد که متد درمانشون به چه صورت هست و از آنجایی که هم رشته بودیم مختصر برام توضیح دادند

و شرایط درمان را گفتند و من مشتاقانه پذیرفتم.

مشتاق بودم چون یه سابقه قبلی هم توی تحلیل داشتم

اون رو به یاد می‌آوردم ، پیروزی هایی که کسب کردم ، بینش هم که زمین تا آسمون تغییر کرده بود، حال خوبم.

منعطف تر شدنم ،سبک زندگیم ، همه اینها را به یاد می‌آوردم و اشتیاق من بیشتر و بیشتر میشد.

اون سال سال کنکورم بود و می دونستم فقط یه روانکاو میتونه بهم کمک کنه تا به خواستم برسم .

میتونه چراغی باشی تا من جلوی پاهام رو ببینم.

میتونه تسهیلگر باشه برای من تو رشدم ، توی شکوفایی و بالندگی ام.

پایان قسمت اول

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.