بیماری های روان تنی
فروید به بررسی گستردهای از علائم جسمی (سیمپتومهای جسمی) در روانکاوی پرداخته است، به ویژه در رابطه با رواننژندیها (نوروزها) و روانتنیها. علائم جسمی در آثار فروید عمدتاً به عنوان ابرازهای ناخودآگاهانهای از تعارضات روانی در نظر گرفته میشوند که به شکل مشکلات جسمی بروز میکنند. مهمترین نظریه فروید در این زمینه در کتاب “مطالعاتی در باب هیستری” (Studies on Hysteria) که به همراه ژوزف بروئر در سال 1895 نوشته شده، آمده است.
1. سیمپتومهای جسمی و هیستری
فروید نخستینبار علائم جسمی را در بیماران مبتلا به هیستری مشاهده و تحلیل کرد. او متوجه شد که بسیاری از این بیماران دچار علائمی هستند که هیچ دلیل جسمانی مشخصی برای آنها وجود ندارد، مانند فلج دستها یا پاها، مشکلات بینایی، یا دردهای شدید و ………….. او این علائم را به عنوان تجلیهای فیزیکی تعارضات روانی سرکوبشده تفسیر کرد.
فروید معتقد بود که این علائم جسمی حاصل سرکوب انرژی روانی هستند که به جای اینکه به طور طبیعی تخلیه شوند، از طریق علائم فیزیکی بروز میکنند. به این ترتیب، علائم جسمی به عنوان نوعی سازوکار دفاعی در برابر تعارضات عاطفی و اضطرابهای ناخودآگاه عمل میکنند.
2. مفهوم تبدیل (Conversion)
یکی از مهمترین مفاهیمی که فروید برای توضیح سیمپتومهای جسمی ارائه میدهد، مفهوم “تبدیل” (conversion) است. در تبدیل، انرژی روانی مرتبط با تعارضات یا امیال سرکوبشده به صورت مستقیم به علائم جسمی تبدیل میشود. به عنوان مثال، فردی که دچار تعارضات جنسی یا احساس گناه سرکوبشده است، ممکن است به صورت ناخودآگاه انرژی روانی مربوط به این تعارضات را به یک مشکل جسمی مانند فلج یا درد شدید تبدیل کند.
3. علائم جسمی به عنوان راهحلهای ناسازگارانه
از دیدگاه فروید، علائم جسمی به عنوان نوعی “حل مشکل” تلقی میشوند، هرچند این حل مشکل ناسازگارانه است. این علائم به فرد امکان میدهند تا به نحوی از تعارضات درونی فرار کند یا آنها را به شکل قابل تحملتری تجربه کند. به عنوان مثال، فلج شدن ممکن است به فرد اجازه دهد از مسئولیتها یا فشارهای اجتماعی فرار کند، یا درد جسمی ممکن است راهی برای توجه گرفتن از دیگران باشد.
4. رابطه بین رواننژندی و علائم جسمی
در نظریه فروید، رواننژندیها (نوروزها) به ویژه رواننژندی هیستری، با بروز علائم جسمی همراه هستند. فرد مبتلا به رواننژندی ممکن است تعارضات عاطفی خود را از طریق بدن خود ابراز کند، زیرا این تعارضات به دلایل مختلف (مانند سرکوب اجتماعی یا اخلاقی) نمیتوانند به صورت آگاهانه یا روانی ابراز شوند.
5. سیمپتومهای جسمی و بازگشت به کودکی
فروید همچنین معتقد بود که بسیاری از سیمپتومهای جسمی به تجارب و احساسات دوران کودکی بازمیگردند. او معتقد بود که ترومای دوران کودکی، به ویژه ترومای جنسی، میتواند بعدها در زندگی به شکل علائم جسمی بروز کند. این علائم به عنوان راهی برای بازگشت به تعارضات و تجربههای حلنشده دوران کودکی عمل میکنند.
6. روانکاوی و درمان علائم جسمی
فروید به این نتیجه رسید که با بررسی ریشههای روانی علائم جسمی و آگاهی فرد از تعارضات سرکوبشده، میتوان به درمان این علائم دست یافت. روانکاوی با کمک به فرد برای شناخت و بیان تعارضات ناخودآگاهش، باعث میشود که انرژی روانی به جای بروز به صورت علائم جسمی، به شکل سالمتری تخلیه شود.
جمعبندی
فروید سیمپتومهای جسمی را به عنوان تجلیهای ناخودآگاهانه تعارضات و اضطرابهای روانی میدانست. او با معرفی مفهوم “تبدیل”، توضیح داد که چگونه انرژی روانی سرکوبشده به علائم جسمی تبدیل میشود. علائم جسمی از دیدگاه فروید نه تنها مشکلات جسمانی نیستند، بلکه پیامدهای تعارضات روانی سرکوبشدهاند که با کمک روانکاوی میتوان آنها را تحلیل و درمان کرد.
نویسنده : گلنوش ابراهیمی
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

