Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
روان در وضعیت تعلیق: انسان در سایه‌ی اضطرابِ جنگ

روان در وضعیت تعلیق: انسان در سایه‌ی اضطرابِ جنگ

اطلاعات عمومی۳ دقیقه مطالعه۲۰۲۶-۰۴-۰۲
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

روان در وضعیت تعلیق: تجربه‌ی زیسته انسان در سایه جنگ

جنگ تنها رویدادی سیاسی یا نظامی نیست؛ پیش از هر چیز تجربه‌ای روانی است.

حتی زمانی که صداهای انفجار از ما دور است، روان انسان در فضایی از تهدید، ناامنی و تعلیق قرار می‌گیرد.

در چنین شرایطی، انسان نه کاملاً در وضعیت عادی زندگی است و نه در اوج فاجعه؛ بلکه در میان این دو، در حالتی از انتظار و ناپایداری روانی معلق می‌ماند.

در روانکاوی، «تعلیق» وضعیتی است که در آن ذهن نمی‌تواند آینده را پیش‌بینی کند و در نتیجه انرژی روانی در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند.

این حالت آماده‌باش دائمی به تدریج موجب فرسودگی روان می‌شود.

فرد ممکن است احساس کند مدام اخبار را دنبال می‌کند، سناریوهای مختلف را در ذهن خود می‌سازد یا در خیال به آینده‌ای نامعلوم سفر می‌کند.

در واقع ذهن تلاش می‌کند با پیش‌بینی، بر اضطراب غلبه کند؛ اما همین تلاش گاهی اضطراب را تشدید می‌کند.

یکی از واکنش‌های رایج روان در چنین شرایطی، افزایش اضطراب منتشر است؛ اضطرابی که منشأ آن دقیقاً قابل اشاره نیست.

فرد ممکن است بی‌قراری، خستگی ذهنی، اختلال خواب یا نوسان‌های خلقی را تجربه کند.

این نشانه‌ها اغلب نه به دلیل یک اتفاق مشخص، بلکه به دلیل «فضای روانی ناامن» شکل می‌گیرند؛ فضایی که در آن آینده به‌طور مداوم در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

از منظر روانکاوی، انسان برای حفظ تعادل روانی خود نیازمند نوعی احساس پیش‌بینی‌پذیری در جهان است.

زمانی که جنگ یا تهدید جنگی این پیش‌بینی‌پذیری را مختل می‌کند، ذهن به شکل‌های مختلفی واکنش نشان می‌دهد.

برخی افراد با پیگیری وسواس‌گونه اخبار تلاش می‌کنند کنترل بیشتری بر وضعیت داشته باشند.

برخی دیگر به نوعی کناره‌گیری روانی روی می‌آورند و خود را از جریان اطلاعات دور می‌کنند.

هر دو واکنش در واقع تلاش‌هایی هستند برای مدیریت اضطراب.

پدیده‌ی دیگری که در زمان بحران‌های جمعی مشاهده می‌شود «بی‌حسی روانی» است.

گاهی افراد احساس می‌کنند کمتر از آنچه انتظار دارند تحت تأثیر قرار گرفته‌اند.

این بی‌حسی لزوماً نشانه‌ی بی‌تفاوتی نیست؛ بلکه اغلب مکانیسمی دفاعی است که روان برای محافظت از خود به کار می‌گیرد.

وقتی شدت واقعیت بیش از ظرفیت تحمل روان باشد، ذهن ممکن است فاصله‌ای عاطفی ایجاد کند تا بتواند ادامه دهد.

در سطح اجتماعی نیز جنگ نوعی «فضای هیجانی مشترک» ایجاد می‌کند.

اضطراب، امید، خشم و سوگ به شکل جمعی تجربه می‌شوند.

در چنین وضعیتی افراد نه تنها با احساسات شخصی خود، بلکه با امواج عاطفی جامعه نیز مواجه‌اند.

این امر می‌تواند احساس همبستگی ایجاد کند، اما در عین حال فشار روانی بیشتری نیز به همراه دارد.

در این میان، یکی از مهم‌ترین وظایف روان حفظ پیوند با زندگی روزمره است.

ادامه دادن به کارهای عادی، حفظ روابط انسانی و ایجاد لحظات کوچک ثبات می‌تواند به روان کمک کند تا در برابر آشفتگی بیرونی مقاومت بیشتری داشته باشد.

این به معنای نادیده گرفتن واقعیت نیست؛ بلکه تلاشی است برای آنکه زندگی روانی به طور کامل در اختیار اضطراب قرار نگیرد.

در نهایت باید گفت تجربه‌ی روانی جنگ تنها به میدان‌های نبرد محدود نمی‌شود.

حتی در فاصله‌ای دور از خطوط درگیری، انسان ممکن است اثرات آن را در ذهن و احساسات خود تجربه کند.

فهم این واکنش‌ها می‌تواند به ما کمک کند که نسبت به وضعیت روانی خود و دیگران آگاه‌تر باشیم و با همدلی بیشتری با این دوره‌های دشوار مواجه شویم.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.