Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
وقتی جنگ روان را کودک می‌کند:چرا انسان در شرایط جنگ به الگوهای کودکی بازمی‌گردد؟

وقتی جنگ روان را کودک می‌کند:چرا انسان در شرایط جنگ به الگوهای کودکی بازمی‌گردد؟

اطلاعات عمومی۱۰ دقیقه مطالعه۲۰۲۶-۰۴-۱۳
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

وقتی جنگ روان را کودک می‌کند:چرا انسان در شرایط جنگ به الگوهای کودکی بازمی‌گردد؟

مقدمه

جنگ تنها رخدادی سیاسی یا نظامی نیست؛ بلکه تجربه‌ای است که ساختارهای عمیق روان انسان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

هنگامی که صدای انفجار، آژیر خطر، بی‌ثباتی اجتماعی و تهدید مداوم مرگ در فضای زیسته‌ی انسان حضور پیدا می‌کند، ذهن برای حفظ بقا ناگزیر به فعال کردن مکانیسم‌هایی می‌شود که ریشه در ابتدایی‌ترین لایه‌های روان دارند.

یکی از مهم‌ترین این مکانیسم‌ها در نظریه‌های روانکاوی، پدیده‌ای است که رگرس Regress نامیده می‌شود.

Regress به معنای بازگشت موقت یا پایدار روان به مراحل ابتدایی‌تر رشد است؛ وضعیتی که در آن فرد به الگوهای هیجانی، شناختی و رفتاری متعلق به دوره‌های پیشین زندگی بازمی‌گردد.

این بازگشت لزوماً به معنای ضعف یا نابهنجاری نیست؛ بلکه اغلب تلاشی ناخودآگاه برای مقابله با اضطرابی است که ساختارهای بالغ روان قادر به مهار آن نیستند.

در شرایط جنگ، این پدیده تنها در سطح فردی رخ نمی‌دهد، بلکه می‌تواند به صورت رگرسیون جمعی ظاهر شود؛ حالتی که در آن گروه‌های انسانی، جوامع یا حتی ملت‌ها به شیوه‌هایی از احساس، تفکر و واکنش بازمی‌گردند که شباهت زیادی با روان کودک دارند:

جستجوی پناه، نیاز شدید به قدرت محافظ، دوگانه‌سازی شدید جهان به «خوب» و «بد»، و کاهش ظرفیت پیچیدگی در تفکر.

Regress در نظریه روانکاوی

در سنت روانکاوی، مفهوم رگرس نخستین‌بار به طور نظام‌مند توسط Sigmund Freud مطرح شد. فروید مشاهده کرد که در مواجهه با اضطراب شدید، روان می‌تواند به مراحل پیشین رشد بازگردد؛ مراحلی که در آن فرد شیوه‌های ساده‌تر و ابتدایی‌تری برای مواجهه با جهان داشت.

از نگاه فروید، روان انسان همواره میان نیروهای متعارض در حرکت است:

میل به لذت و ارضای فوری

ضرورت‌های واقعیت و محدودیت‌های جهان بیرونی

در شرایط عادی، «من» (ego) تلاش می‌کند تعادلی میان این نیروها برقرار کند.

اما در وضعیت‌های بحرانی – مانند جنگ – فشار واقعیت بیرونی ممکن است آن‌قدر شدید شود که «من» توان تنظیم خود را از دست بدهد. در چنین شرایطی، روان برای حفظ انسجام خود به الگوهای قدیمی‌تر بازمی‌گردد.

روانکاوان پس از فروید، از جمله Melanie Klein و Donald Winnicott، نشان دادند که این بازگشت اغلب با فعال شدن اضطراب‌های بسیار اولیه همراه است؛ اضطراب‌هایی که در سال‌های نخست زندگی شکل گرفته‌اند و با احساس‌هایی مانند فروپاشی، رهاشدگی یا نابودی پیوند دارند.

جنگ و فعال شدن اضطراب‌های اولیه

شرایط جنگی، به دلایل متعددی، ساختار روانی انسان را به سمت لایه‌های ابتدایی‌تر سوق می‌دهد.

نخست آنکه جنگ تجربه‌ای است که توهم امنیت بنیادی را از میان می‌برد.

انسان در زندگی روزمره، حتی اگر به‌طور آگاهانه به آن فکر نکند، بر این فرض ناهشیار تکیه دارد که جهان تا حدی قابل پیش‌بینی و محافظت‌کننده است. اما انفجار ناگهانی، آژیر خطر یا احتمال مرگ ناگهانی این فرض را فرو می‌ریزد.

در چنین وضعیتی، روان دوباره با اضطرابی مواجه می‌شود که به اضطراب‌های نخستین دوران کودکی شباهت دارد:

اضطراب نابودی، بی‌پناهی و از دست دادن مراقب.

به همین دلیل است که در شرایط جنگی، بسیاری از افراد تجربه‌هایی گزارش می‌کنند که از نظر عاطفی به حالت‌های کودکی نزدیک است:

احساس شدید نیاز به حضور دیگران

دشواری در تنها ماندن

افزایش وابستگی عاطفی

جستجوی پناهگاه‌های فیزیکی یا روانی

در سطح روانکاوی، این تجربه‌ها نشانه فعال شدن همان لایه‌هایی از روان هستند که در دوران اولیه زندگی شکل گرفته‌اند.

رگرس جمعی: وقتی جامعه کودک می‌شود

پدیده مهم‌تر در شرایط جنگی، ظهور Regress در سطح جمعی است. در این وضعیت، نه تنها افراد بلکه گروه‌های انسانی نیز به شیوه‌هایی از تفکر و احساس بازمی‌گردند که ساختار ساده‌تری دارند.

یکی از نشانه‌های این پدیده، دوگانه‌سازی شدید جهان است. جهان به سرعت به دو قطب «خیر مطلق» و «شر مطلق» تقسیم می‌شود. این شیوه تفکر شباهت زیادی به ساختار روانی کودک در سال‌های نخست زندگی دارد؛ دوره‌ای که هنوز ظرفیت پذیرش پیچیدگی و ابهام شکل نگرفته است.

در چنین شرایطی، جامعه بیشتر به دنبال چهره‌های قدرتمند و محافظ می‌گردد. همان‌گونه که کودک برای احساس امنیت به حضور یک مراقب قدرتمند نیاز دارد، جامعه نیز در وضعیت تهدید به دنبال ساختن یا یافتن چنین چهره‌هایی است.

همزمان، تحمل تفاوت‌ها کاهش می‌یابد و میل به همگنی افزایش پیدا می‌کند. این نیز یکی از ویژگی‌های رگرسیون است:

هنگامی که اضطراب زیاد می‌شود، روان برای حفظ انسجام خود پیچیدگی‌ها را کاهش می‌دهد.

دفاع‌های روانی در دوران جنگ

در وضعیت رگرس، دفاع‌های روانی خاصی فعال می‌شوند. برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

انکار (Denial)

یکی از نخستین دفاع‌هایی که در شرایط جنگی مشاهده می‌شود انکار واقعیت تهدید است. فرد ممکن است اخبار را دنبال نکند، شدت خطر را کوچک بشمارد یا به شکلی افراطی خود را مشغول امور روزمره کند.

از منظر روانکاوی، انکار تلاشی است برای محافظت از روان در برابر تجربه اضطرابی که اگر به طور کامل وارد آگاهی شود، ممکن است به احساس فروپاشی روانی منجر شود.

در سطح جمعی نیز این دفاع قابل مشاهده است؛ جامعه گاهی ترجیح می‌دهد تهدید را موقتاً نادیده بگیرد تا بتواند کارکردهای روزمره خود را حفظ کند.فرد یا گروه تلاش می‌کند واقعیت تهدید را نادیده بگیرد. این واکنش در نگاه نخست غیرمنطقی به نظر می‌رسد، اما در واقع تلاشی برای محافظت از روان در برابر اضطرابی است که ممکن است تحمل آن دشوار باشد.

دوپاره‌سازی (Splitting)

در شرایط رگرس، ظرفیت ذهن برای تحمل پیچیدگی کاهش می‌یابد. جهان به دو قطب ساده تقسیم می‌شود:

خوب / بد

دوست / دشمن

امن / تهدید

این نوع تفکر که در نظریات ملانی کلاین به‌طور مفصل بررسی شده، در سال‌های نخست زندگی کودک نقش مهمی در تنظیم اضطراب دارد. در شرایط جنگی نیز همین الگو دوباره فعال می‌شود.در این حالت، جهان به دو بخش کاملاً متضاد تقسیم می‌شود:

خوب یا بد. این دفاع یکی از نخستین سازوکارهای روان کودک است.

۳. همانندسازی با قدرت (Identification with Power)

در وضعیت تهدید، برخی افراد به طور ناخودآگاه با نیروی قدرتمندتر همانندسازی می‌کنند. این دفاع باعث می‌شود فرد احساس کند بخشی از قدرت محافظ را در اختیار دارد.

در سطح جمعی، این امر می‌تواند به افزایش تمایل به رهبران قدرتمند یا ساختارهای اقتدارگرا منجر شود؛ زیرا چنین ساختارهایی برای روان مضطرب نقش «پدر محافظ» را ایفا می‌کنند.

۴. عقلانی‌سازی (Rationalization)

در این دفاع، فرد تلاش می‌کند واقعیت جنگ را با استدلال‌های منطقی توضیح دهد تا بار هیجانی آن را کاهش دهد. این مکانیسم می‌تواند تا حدی کارکرد سازگارانه داشته باشد، زیرا اجازه می‌دهد ذهن فاصله‌ای شناختی از اضطراب شدید بگیرد.

۵. گسست یا جداشدگی روانی (Dissociation)

در برخی افراد، دفاع شدیدتری فعال می‌شود که به شکل گسست تجربه عاطفی ظاهر می‌شود. فرد ممکن است احساس کند وقایع اطراف او واقعی نیستند، یا نوعی فاصله عاطفی با رویدادها پیدا کند.

این دفاع زمانی فعال می‌شود که شدت تجربه تهدید از ظرفیت تحمل روان فراتر رود.

وابستگی شدید به گروه

در شرایط تهدید، افراد بیشتر به گروه‌های خود پناه می‌برند. این امر تا حدی کارکرد تنظیم‌کننده دارد؛ زیرا گروه می‌تواند به عنوان «مادر روانی» عمل کند.

Regress و تجربه بدنی اضطراب

رگرس تنها در سطح شناختی یا عاطفی رخ نمی‌دهد؛ بلکه در بدن نیز نمود پیدا می‌کند. در شرایط جنگی، بسیاری از افراد واکنش‌هایی تجربه می‌کنند که به حالت‌های اولیه رشد شباهت دارد:

افزایش واکنش‌های بدنی به صداهای ناگهانی

اختلال خواب

کابوس‌ها

بازگشت برخی رفتارهای وابسته

در روانکاوی، این وضعیت نشانه آن است که سیستم تنظیم هیجانی به سطحی ابتدایی‌تر بازگشته است.

واکنش شدید به صدا

یکی از رایج‌ترین نشانه‌ها افزایش حساسیت به صداهای ناگهانی است. صدای در، موتور خودرو یا هر صدای بلند ممکن است واکنش شدید بدنی ایجاد کند:

جهش ناگهانی بدن

افزایش ضربان قلب

انقباض عضلات

این واکنش‌ها به فعال شدن سیستم بقا در مغز مربوط هستند.

اختلال خواب

خواب یکی از نخستین کارکردهایی است که در شرایط تهدید دچار اختلال می‌شود. افراد ممکن است تجربه کنند:

دشواری در به خواب رفتن

بیدار شدن‌های مکرر

خواب سبک و ناآرام

از منظر روانکاوی، خواب حالتی است که در آن کنترل «من» کاهش می‌یابد. در شرایط جنگی، روان برای حفظ هوشیاری در برابر خطر، از رها شدن کامل در خواب اجتناب می‌کند.

کابوس‌ها و رؤیاهای اضطرابی

رؤیاها در شرایط جنگی اغلب تغییر می‌کنند. بسیاری از افراد گزارش می‌دهند که محتوای رؤیاهایشان با مضامینی مانند تعقیب شدن، سقوط، گم شدن یا انفجار همراه است.

به تعبیر Sigmund Freud، رؤیاها مسیر بیان ناهشیار هستند. در وضعیت جنگ، اضطراب‌های خام که در بیداری مهار می‌شوند، در خواب خود را آشکار می‌کنند.

تنش عضلانی مزمن

بدن در وضعیت تهدید دائمی، در حالت آماده‌باش باقی می‌ماند. این حالت ممکن است به شکل‌های زیر ظاهر شود:

دردهای گردن و شانه

فشردگی فک

سردردهای تنشی

خستگی مزمن

بدن در این وضعیت گویی همواره آماده واکنش است، حتی زمانی که خطر فوری وجود ندارد.

اختلال در اشتها

برخی افراد در شرایط اضطراب شدید اشتهای خود را از دست می‌دهند، در حالی که برخی دیگر دچار پرخوری هیجانی می‌شوند. هر دو واکنش به تلاش بدن برای تنظیم اضطراب مربوط هستند.

بازگشت برخی رفتارهای وابسته

در حالت رگرس، حتی بزرگسالان ممکن است رفتارهایی تجربه کنند که به الگوهای کودکی نزدیک است:

دشواری در تنها ماندن

نیاز شدید به تماس با عزیزان

جستجوی مداوم اطمینان از دیگران

این واکنش‌ها نشانه ضعف نیستند؛ بلکه بیانگر فعال شدن لایه‌های اولیه تجربه امنیت هستند.

امکان ترمیم و بازگشت

با وجود تمام این توصیف‌ها، رگرسیون لزوماً پدیده‌ای منفی نیست. در برخی موارد، این بازگشت می‌تواند کارکردی ترمیمی داشته باشد. هنگامی که فرد یا جامعه فرصت تجربه دوباره امنیت و حمایت را پیدا کند، روان قادر است به تدریج از این وضعیت خارج شود.

در نظریه‌های روانکاوی معاصر، تأکید زیادی بر اهمیت محیط نگهدارنده وجود دارد؛ مفهومی که توسط Donald Winnicott مطرح شد.

محیطی که بتواند اضطراب را در خود نگه دارد، بدون آنکه آن را انکار کند یا تشدید کند، به روان اجازه می‌دهد از وضعیت رگرسیون به سوی سازمان‌یافتگی دوباره حرکت کند.

نقش جلسات روانکاوی در شرایط جنگ

در چنین شرایطی، مراجعه به جلسات روانکاوی می‌تواند نقشی بسیار مهم در تنظیم تجربه روانی ایفا کند.

ایجاد «فضای نگهدارنده»

یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی مفهوم holding environment است که توسط Donald Winnicott مطرح شد. در این مفهوم، رابطه درمانی به فضایی تبدیل می‌شود که اضطراب می‌تواند در آن نگه داشته و فهمیده شود.

در شرایط جنگ، این فضا می‌تواند برای روان همان نقشی را ایفا کند که حضور یک مراقب امن برای کودک دارد.

تبدیل اضطراب خام به تجربه قابل فکر کردن

بسیاری از اضطراب‌های جنگی در ابتدا خام و غیرقابل بیان هستند. فرد تنها تنش بدنی یا بی‌قراری را تجربه می‌کند. در جلسات روانکاوی، این تجربه‌ها به تدریج به کلمات تبدیل می‌شوند.

این فرآیند باعث می‌شود اضطراب از سطح بدنی به سطح نمادین منتقل شود؛ انتقالی که یکی از اهداف اساسی درمان روانکاوانه است.

کاهش انزوا روانی

جنگ اغلب تجربه‌ای عمیق از تنهایی روانی ایجاد می‌کند. حتی در میان جمع، فرد ممکن است احساس کند هیچ‌کس عمق اضطراب او را درک نمی‌کند.

رابطه تحلیلی فضایی ایجاد می‌کند که در آن این تجربه می‌تواند دیده و شنیده شود؛ تجربه‌ای که خود می‌تواند به کاهش شدت اضطراب کمک کند.

کمک به خروج تدریجی از رگرس

Regress در شرایط تهدید تا حدی طبیعی است، اما اگر طولانی شود می‌تواند به تثبیت الگوهای اضطرابی منجر شود. روانکاوی به فرد کمک می‌کند:

تجربه رگرسیون را درک کند

دفاع‌های روانی خود را بشناسد

و به تدریج ظرفیت تنظیم هیجانی بالغ را بازسازی کند.

نتیجه‌گیری

جنگ تجربه‌ای است که تنها مرزهای جغرافیایی را جابه‌جا نمی‌کند، بلکه مرزهای درونی روان انسان را نیز متزلزل می‌سازد.

در چنین شرایطی، پدیده رگرس به عنوان یکی از بنیادی‌ترین واکنش‌های روانی ظاهر می‌شود؛ بازگشتی به لایه‌های ابتدایی‌تر تجربه که در آن نیاز به امنیت، وابستگی و محافظت بار دیگر فعال می‌شود.

در سطح فردی، این بازگشت ممکن است به شکل افزایش وابستگی، اضطراب‌های بدنی یا دشواری در تحمل تنهایی ظاهر شود. در سطح جمعی نیز جامعه ممکن است به شیوه‌هایی ساده‌تر از تفکر و سازمان اجتماعی بازگردد.

درک این پدیده از منظر روانکاوی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد بسیاری از واکنش‌هایی که در شرایط جنگی مشاهده می‌شوند، نه نشانه ضعف، بلکه تلاش روان برای بقا هستند.

روان انسان، حتی در تاریک‌ترین شرایط، می‌کوشد راهی برای حفظ انسجام خود بیابد؛ و گاه این راه، بازگشت موقت به همان جایی است که امنیت نخستین بار در آن تجربه شده است:

قلمرو کودکی.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.