Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
چرا برخی افراد قانون را نمی‌پذیرند؟ تحلیل روانکاوی

چرا برخی افراد قانون را نمی‌پذیرند؟ تحلیل روانکاوی

اطلاعات عمومی۱۰ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۳-۲۵
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

امر اجتماعی، بزرگسالی و رعایت قانون از نگاه فروید و لکان

چرا ما انسان‌ها از قوانین اجتماعی پیروی می‌کنیم؟

چرا بعضی افراد از قوانین سرپیچی می‌کنند؟

آیا بزرگسالی فقط به‌معنای رسیدن به سن قانونی است یا یک فرآیند روانی پیچیده؟

روانکاوی، به‌ویژه نظریات زیگموند فروید و ژک لکان، توضیح می‌دهد که پذیرش قانون و تبدیل شدن به یک فرد بزرگسال، نه‌تنها یک ضرورت اجتماعی، بلکه یک چالش روانی است که هر انسان با آن روبه‌رو می‌شود.

در این مقاله، بررسی خواهیم کرد که چگونه انسان از یک موجود ناآگاه و وابسته در کودکی، به فردی تبدیل می‌شود که قوانین را می‌پذیرد، در جامعه مشارکت می‌کند و مسئولیت رفتارهای خود را به‌عهده می‌گیرد. همچنین خواهیم دید که چرا برخی افراد نمی‌توانند به این مرحله برسند و در برابر قوانین مقاومت می‌کنند.

۱. فروید: قانون، تمدن و سرکوب میل

۱.۱. نهاد، خود و فراخود: سه نیروی درونی که ما را هدایت می‌کنند

فروید ذهن انسان را به سه بخش اصلی تقسیم می‌کند:

نهاد (Id): بخش ناآگاه و غریزی ذهن که به‌دنبال لذت آنی و ارضای امیال است. نهاد هیچ مفهومی از قانون و اخلاق ندارد.

خود (Ego): بخشی که بین خواسته‌های نهاد و محدودیت‌های واقعیت تعادل برقرار می‌کند.

فراخود (Super-Ego): بخش درونی‌شده‌ی قوانین اجتماعی و اخلاقی که فرد را وادار می‌کند طبق اصول جامعه رفتار کند.

فروید معتقد است که انسان در ابتدا فقط با نهاد زندگی می‌کند، اما جامعه با وضع قوانین، او را مجبور به پذیرش محدودیت‌ها می‌کند. این قوانین درونی شده و تبدیل به فراخود می‌شوند.

۱.۲. چرا باید قوانین را بپذیریم؟

اگر هر انسانی فقط بر اساس امیال شخصی خود زندگی می‌کرد، هیچ نظمی در جامعه وجود نداشت. قوانین اجتماعی به‌وجود آمده‌اند تا به ما کمک کنند که با یکدیگر همزیستی کنیم، اما این قوانین همیشه با بخشی از وجود ما (نهاد) در تضاد هستند.

به بیان ساده، ما به‌خاطر فشار جامعه و ترس از پیامدها، قوانین را رعایت می‌کنیم، اما در عین حال، این محدودیت‌ها باعث ایجاد استرس و نارضایتی در ما می‌شوند.

۱.۳. عقده‌ی ادیپ: اولین تجربه‌ی قانون در زندگی

فروید می‌گوید که اولین باری که انسان مفهوم “قانون” را تجربه می‌کند، در دوران کودکی و در قالب “عقده‌ی ادیپ” است.

در ابتدا، کودک خود را مرکز جهان می‌بیند و احساس می‌کند مادر کاملاً متعلق به اوست.

اما پدر به‌عنوان یک نیروی بیرونی وارد می‌شود و به کودک نشان می‌دهد که مادر مستقل است و او نمی‌تواند همه‌چیز را برای خود بخواهد.

این تجربه‌ی اولیه، کودک را مجبور به پذیرش یک “نه” بنیادین می‌کند که همان مفهوم قانون است.

در نهایت، اگر کودک این قانون را بپذیرد، وارد جامعه می‌شود و به‌عنوان یک فرد بالغ رشد می‌کند. اما اگر این پذیرش به‌درستی صورت نگیرد، ممکن است در آینده دچار مشکلات روانی مانند خودشیفتگی، پرخاشگری یا مشکلات اجتماعی شود.

۲. لکان: زبان، قانون و تبدیل شدن به سوژه‌ی اجتماعی

لکان نظریات فروید را بسط داده و می‌گوید که ورود به جامعه و پذیرش قوانین از طریق زبان رخ می‌دهد.

۲.۱. سه مرحله‌ی رشد روانی از نگاه لکان

لکان می‌گوید که هر فرد در زندگی خود سه مرحله‌ی اصلی را پشت سر می‌گذارد:

1. مرحله‌ی خیالی (Imaginary Order):

کودک هنوز قادر به تفکیک خود از مادر نیست و در دنیایی خیالی زندگی می‌کند.

2. مرحله‌ی نمادین (Symbolic Order):

کودک با زبان آشنا می‌شود و از طریق آن، قوانین اجتماعی را درک می‌کند.

این مرحله، همان لحظه‌ای است که فرد واقعیت را می‌پذیرد و وارد جامعه می‌شود.

3. امر واقعی (The Real):

بخشی از تجربه‌ی انسان که هرگز نمی‌تواند به‌طور کامل در قالب زبان بیان شود.

۲.۲. قانون چگونه از طریق زبان درونی می‌شود؟

وقتی کودک زبان را یاد می‌گیرد، یاد می‌گیرد که “نه” بگوید و “نه” بشنود.

زبان، اولین وسیله‌ای است که به ما نشان می‌دهد نمی‌توانیم هر چیزی را که می‌خواهیم، داشته باشیم.

لکان می‌گوید که ورود به امر نمادین، یعنی پذیرش محدودیت‌ها، همان چیزی است که ما را تبدیل به یک انسان بالغ می‌کند.

۲.۳. “نام پدر” و پذیرش محدودیت‌ها

لکان مفهوم “نام پدر” (The Name of the Father) را مطرح می‌کند که نشان‌دهنده‌ی ورود فرد به دنیای قوانین و نظم اجتماعی است.

“نام پدر” همان نیرویی است که فرد را از دنیای خیالی بیرون می‌آورد و به او یاد می‌دهد که باید طبق قواعد جامعه زندگی کند.

اگر این فرآیند به‌درستی انجام نشود، فرد ممکن است نتواند قانون را درونی کند و دچار مشکلاتی مانند اختلالات شخصیت، نافرمانی از قوانین یا حتی توهمات روان‌پریشانه شود.

۳. چرا برخی افراد قانون را نمی‌پذیرند؟

پذیرش قانون فرآیندی پیچیده است که نه‌تنها تحت تأثیر آموزش و جامعه، بلکه عمیقاً ریشه در ساختار روانی فرد دارد. از دیدگاه فروید و لکان، مشکلات در پذیرش قانون ناشی از مشکلات در رشد روانی فرد و نحوه‌ی ورود او به نظم اجتماعی است.

در این بخش، بررسی می‌کنیم که چرا برخی افراد از قوانین پیروی نمی‌کنند و چگونه این مسأله به ساختار روانی آن‌ها مربوط می‌شود.

۳.۱. دسته‌ی اول:

افراد خودشیفته (Narcissistic) – “من خاص هستم، قانون برای دیگران است!”

ویژگی‌های افراد خودشیفته در مواجهه با قانون

* قانون را می‌دانند، اما باور دارند که برای آن‌ها استثنا وجود دارد.

* خود را فردی ویژه و برتر از دیگران می‌بینند.

* وقتی قانون مانعشان شود، احساس خشم و ناعدالتی می‌کنند.

* ممکن است در ظاهر قانون را رعایت کنند، اما در خفا آن را زیر پا بگذارند.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

این افراد در مرحله‌ی خیالی (Imaginary Order) گیر کرده‌اند.

آن‌ها هنوز به‌صورت ناخودآگاه خود را مرکز جهان می‌دانند.

در دوران کودکی، والدینشان یا بیش‌ازحد به آن‌ها توجه کرده‌اند (حس “خاص بودن” را در آن‌ها تقویت کرده‌اند) یا بالعکس، به آن‌ها توجه نکرده‌اند و حالا آن‌ها به دنبال “اثبات ویژه بودن” خود هستند.

معمولاً نمی‌توانند محدودیت‌ها را تحمل کنند و وقتی با قانون مواجه می‌شوند، احساس سرکوب‌شدگی می‌کنند.

چگونه رفتار می‌کنند؟

ممکن است در ظاهر از قانون تبعیت کنند، اما در موقعیت‌های خاص، به دنبال دور زدن آن باشند.

اغلب وقتی قوانین مانعشان شود، اعتراض می‌کنند و خود را قربانی نشان می‌دهند.

اگر در موقعیت قدرت باشند، قوانین را برای دیگران سخت‌گیرانه اجرا می‌کنند، اما برای خودشان استثنا قائل می‌شوند.

▪︎ نمونه‌های واقعی:

* مدیری که همیشه تأکید دارد که کارمندان باید سر وقت در محل کار باشند، اما خودش معمولاً دیر می‌آید و از کارمندان می‌خواهد که این موضوع را درک کنند.

* فردی که قوانین رانندگی را رعایت نمی‌کند اما اگر کسی جلوی او در ترافیک بپیچد، عصبانی می‌شود و او را مقصر می‌داند.

* سیاستمداری که بر اجرای قوانین مالیاتی سخت‌گیرانه تأکید دارد، اما خود از پرداخت مالیات فرار می‌کند.

۳.۲. دسته‌ی دوم:

افراد جامعه‌ستیز (Antisocial) – “من می‌دانم قانون وجود دارد، اما اهمیتی نمی‌دهم!”

ویژگی‌های افراد جامعه‌ستیز در مواجهه با قانون

* قانون را می‌شناسند، اما عمداً آن را نادیده می‌گیرند.

* پیامدهای قانونی را درک می‌کنند، اما هیچ ترسی از آن ندارند.

* معمولاً فاقد احساس گناه یا پشیمانی هستند.

* ممکن است جذاب و فریبنده باشند، اما به‌طور پنهانی از دیگران سوءاستفاده کنند.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

این افراد وارد مرحله‌ی نمادین (Symbolic Order) شده‌اند، اما آن را به‌عنوان یک اجبار ناعادلانه تجربه کرده‌اند.

در کودکی، ممکن است با خشونت، بی‌عدالتی یا بی‌توجهی والدین مواجه شده باشند و به همین دلیل نسبت به قدرت و قانون بدبین شده‌اند.

آن‌ها باور دارند که قوانین ساخته‌ی دست کسانی است که می‌خواهند دیگران را کنترل کنند، و بنابراین هیچ‌گونه تعهدی به رعایت آن ندارند.

چگونه رفتار می‌کنند؟

ممکن است با ظاهری کاریزماتیک و دوستانه دیگران را فریب دهند و از آن‌ها سوءاستفاده کنند.

قوانین را زیر پا می‌گذارند، اما به‌شکلی برنامه‌ریزی‌شده که گرفتار نشوند.

حتی اگر دستگیر شوند یا با عواقب مواجه شوند، از قانون درس نمی‌گیرند و دوباره آن را زیر پا می‌گذارند.

نمونه‌های واقعی:

* کلاهبرداری که به‌طور عمدی قوانین مالی را نقض می‌کند و از اعتماد مردم سوءاستفاده می‌کند.

* راننده‌ای که می‌داند عبور از چراغ قرمز خطرناک است، اما همیشه این کار را انجام می‌دهد، چون فکر می‌کند که “گیر نمی‌افتد”.

* قاچاقچی مواد مخدری که با وجود چندین بار دستگیری، همچنان به کار خود ادامه می‌دهد، زیرا هیچ احساس پشیمانی ندارد.

۳.۳. دسته‌ی سوم:

افراد سایکوتیک (Psychotic) – “قانون؟ چنین چیزی وجود ندارد!”

ویژگی‌های افراد سایکوتیک در مواجهه با قانون

* درکی از قانون ندارند یا آن را به‌عنوان یک مفهوم واقعی نمی‌بینند.

* ممکن است باور داشته باشند که قوانین فقط یک توطئه یا بازی ذهنی است.

* دنیای آن‌ها به‌شدت تحت تأثیر تخیلات، توهمات و باورهای جادویی است.

* ممکن است احساس کنند که قوانین برای دیگران ساخته شده‌اند، اما آن‌ها در دنیای متفاوتی زندگی می‌کنند.

چرا این اتفاق می‌افتد؟

این افراد هرگز به‌طور کامل وارد مرحله‌ی نمادین (Symbolic Order) نشده‌اند.

“نام پدر” برای آن‌ها یا حذف شده یا بسیار ضعیف بوده است.

آن‌ها در یک دنیای توهمی باقی مانده‌اند و نمی‌توانند محدودیت‌های واقعیت را بپذیرند.

چگونه رفتار می‌کنند؟

ممکن است قوانین بدیهی را که همه رعایت می‌کنند، کاملاً نادیده بگیرند.

ممکن است احساس کنند که قوانین نوعی دسیسه علیه آن‌ها است.

در موارد شدید، ممکن است دچار توهمات و هذیان‌هایی شوند که آن‌ها را از پیروی از قوانین بازمی‌دارد.

نمونه‌های واقعی:

* فردی که باور دارد پلیس‌ها “فرستادگان بیگانگان فضایی” هستند و به همین دلیل از دستورهای آن‌ها پیروی نمی‌کند.

* کسی که فکر می‌کند مالیات دادن فقط یک “حقه‌ی دولتی” است و هیچ الزامی برای پرداخت آن ندارد.

* فردی که تصور می‌کند دیگران قصد آسیب زدن به او را دارند و قوانین را فقط به‌عنوان ابزاری برای کنترل ذهن می‌بیند.

رعایت یا نادیده گرفتن قوانین، فقط یک مسأله‌ی اجتماعی نیست، بلکه ریشه‌های عمیق روانی دارد که از کودکی شکل می‌گیرند.

افراد بر اساس تجربیات اولیه‌ی خود، به شیوه‌های متفاوتی با قانون مواجه می‌شوند.

برای درک رفتارهای اجتماعی، باید ساختارهای روانی افراد را نیز در نظر گرفت.

۴. نتیجه‌گیری:

بزرگسالی یعنی پذیرش فقدان و رعایت قانون

بر اساس نظریات فروید و لکان، بزرگسالی فقط به‌معنای رسیدن به یک سن خاص نیست، بلکه به‌معنای پذیرش این واقعیت است که:

ما نمی‌توانیم همه‌ی خواسته‌هایمان را بدون محدودیت برآورده کنیم.

برای زندگی در جامعه، باید قوانین را رعایت کنیم.

قانون، هرچند گاهی محدودکننده است، اما به ما کمک می‌کند که در کنار دیگران زندگی کنیم.

در نهایت، یک فرد بالغ کسی است که می‌تواند میان امیال شخصی و الزامات اجتماعی تعادل برقرار کند، بدون اینکه دچار آشفتگی روانی شود.

از دیدگاه لکانی

بزرگسالی یعنی توانایی “مدیریت فقدان” و “زیستن در شکاف‌های قانون”.

فرد بزرگسال کسی است که درک می‌کند قوانین اجتماعی کامل نیستند، اما بااین‌حال، بدون تخریب آن‌ها زندگی می‌کند.

فروید و لکان هر دو نشان می‌دهند که رعایت قانون امری طبیعی و غریزی نیست، بلکه نتیجه‌ی یک فرآیند روانی پیچیده است. این فرآیند:

1. با فقدان آغاز می‌شود: کودک می‌فهمد که نمی‌تواند همه‌چیز را داشته باشد.

2. از طریق قانون و زبان ادامه می‌یابد: فرد یاد می‌گیرد که باید امیالش را در چهارچوب‌های اجتماعی تنظیم کند.

3. اما هیچ‌گاه کامل نمی‌شود: همیشه چیزی خارج از قانون باقی می‌ماند که میل را برمی‌انگیزد و فرد را در تنش بین خواستن و ممنوعیت قرار می‌دهد.

بزرگسالی یعنی پذیرفتن این تنش و زندگی در آن، نه نابود کردن قانون و نه فرار از آن.

به چند پرسش بپردازیم.

آیا تا به حال احساس کرده‌اید که قانون ناعادلانه است؟

فکر می‌کنید چرا برخی افراد بیشتر از دیگران از قوانین سرپیچی می‌کنند؟

آیا ممکن است که جامعه قوانینی وضع کند که بیش‌ازحد سخت‌گیرانه باشند؟

منابع:

Freud, S. (1913). Totem and Taboo.

Freud, S. (1930). Civilization and Its Discontents.

Lacan, J. (1966). Écrits.

Lacan, J. (1972-73). The Seminar, Book XX: Encore.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.