لذتی که با درد میآید: فانتزی عجیبی که در کودکی شروع میشود و در بزرگسالی ادامه دارد.
لذتی که با درد میآید:
فانتزی عجیبی که در کودکی شروع میشود و در بزرگسالی ادامه دارد.
تا حالا شده از فکر کردن به صحنهای که کسی تنبیه میشود، احساس خاصی پیدا کنید؟
نه لزوماً ناراحتی یا ترس، بلکه یک جور هیجان، کنجکاوی، حتی لذت عجیب؟
فروید، در مقالهای به نام «کودکی که کتک میخورد» درباره همین موضوع حرف میزند:
دربارهی فانتزیای که در ذهن خیلیها، بهخصوص در کودکی شکل میگیرد و بعداً در زندگی جنسی یا احساسیشان رد آن باقی میماند.
فانتزی یعنی چی؟
فانتزی یک خیال ساده نیست.
یک دنیای درونی است که ما در آن، چیزهایی را که نمیتوانیم یا نباید در واقعیت بخواهیم، تصور میکنیم.
میلهایی که ممکن است ممنوع، خطرناک یا غیرقابلقبول باشند، در فانتزی شکلی غیرمستقیم به خود میگیرند.
فانتزی، بازی روان با میل است؛ گاهی دردناک، گاهی لذتبخش.
فانتزی کتکخوردن یعنی چی؟
فروید میگوید بعضی افراد – بیشتر زنان – وقتی بزرگ میشوند، یادشان میآید که در کودکی فانتزی خاصی داشتهاند:
> «کسی دارد کتک میخورد… و من این صحنه را در ذهنم بارها و بارها میدیدم، و از آن لذت میبردم.»
فروید به این سؤال پاسخ میدهد:
این فانتزی واقعاً درباره کتکخوردن است؟
یا چیز عمیقتری در دل آن پنهان شده؟
سه مرحلهی فانتزی:
فروید کشف میکند که این فانتزی در واقع سه مرحله دارد که بهترتیب در کودکی، نوجوانی و بزرگسالی شکل میگیرند – حتی اگر خود فرد فقط یکی از آنها را به یاد بیاورد.
1. مرحلهی اول: پدرم دارد بچههای دیگر را کتک میزند
(کودکانه، ناهشیار)
در این مرحله که کودک خودش آن را به یاد نمیآورد، در ذهنش پدر را در حال تنبیه بچههای دیگر تصور میکند.
》 معناش چیه؟
کودک میخواهد پدر فقط متعلق به او باشد.
حتی تنبیه پدر برای دیگران هم نشانهی توجه است.
پس کودک حسود است و با این فانتزی، میخواهد بقیه را حذف کند.
2. مرحلهی دوم: من دارم کتک میخورم
(آگاهانه، لذتبخش، گیجکننده)
در این مرحله، کودک خودش را در جای کسی که کتک میخورد قرار میدهد.
گاهی حتی از فکر کتکخوردن، احساس هیجان یا لذت جنسی میگیرد، بدون اینکه بفهمد چرا.
》 معناش چیه؟
اینجا پای احساس گناه میاد وسط.
مثلاً کودک به پدرش میل دارد (که از نظر روان کودک، ممنوعه است)، و چون این میل را نمیتواند نشان دهد، خودش را مستحق تنبیه میبیند.
پس کتکخوردن، راهیست برای جبران آن میل ممنوع.
نتیجه؟
یک جور مازوخیسم شکل میگیرد: لذت از درد، لذت از مجازات.
3. مرحلهی سوم: یک کودک دیگر دارد کتک میخورد – من تماشا میکنم
(بزرگسالانه، بازسازیشده، سادیستی)
حالا که فرد بزرگتر شده، خودش را از صحنه کنار میکشد و به تماشاگر صحنهی تنبیه تبدیل میشود.
اما هنوز هم از دیدن آن صحنه، هیجان یا لذت (جنسی یا غیرجنسی) میبرد.
》 معناش چیه؟
فرد، بدون اینکه خودش را درگیر کند، از رنج دیگری لذت میبرد – حتی اگر این لذت پنهان یا ناخودآگاه باشد.
اینجا پای سادیسم هم وسط میآید: لذت از سلطه یا درد دیگران.
● پس این مقاله به ما چی میگه؟
فانتزیها بیگناه نیستند؛ بلکه پر از میل، احساس گناه، رقابت، عشق و نفرت هستند.
گاهی آنچه ما بهعنوان «میل به درد»، «لذت از کتک»، یا حتی «علاقه به خشونت» میشناسیم، در واقع زخمهای پنهان دوران کودکی ماست که بهشکل پیچیدهای در ذهن ما باقی ماندهاند.
این مقاله یکی از مهمترین متون روانکاوی دربارهی ریشهی مازوخیسم و سادیسم است
یعنی جایی که درد، مجازات، و لذت در هم میآمیزند.
》چرا مهمه بدونیم؟
چون خیلی وقتها، خودمون هم نمیفهمیم چرا از بعضی چیزها خوشمون میاد یا بدمون میاد.
مثلاً ممکنه کسی از فیلمهای تنبیهی یا صحنههای خشونتبار خوشش بیاد – بدون اینکه خودش رو سادیست بدونه.
یا کسی از اینکه تحقیر بشه، ناراحت نشه؛ حتی احساس نزدیکی کنه – بدون اینکه مازوخیست باشه.
این مقاله کمک میکنه بفهمیم چه اتفاقی توی دنیای درونیمون افتاده و چرا بعضی چیزها هنوز در ما زندهاند.
تعریف تخصصی
فانتزی چیست؟
فانتزی (Fantasy) در روانکاوی، صرفاً یک تصور خیالی نیست، بلکه ساختاری روانی است که میان سوژه و میلش قرار دارد.
فانتزی، پلیست بین ناخودآگاه و واقعیت؛ فضای واسطهای که در آن، میلِ سرکوبشده، بهصورت تغییرشکلیافته ظاهر میشود.
تفاوت میان فانتزی، خیال و توهم:
در روانکاوی، این سه واژه هرچند ظاهراً مشابه بهنظر میرسند، اما از نظر ساختار روانی و جایگاهشان تفاوتهای اساسی دارند:
1. خیال (Imagination):
خیال به تصاویری ذهنی گفته میشود که آگاهانه شکل میگیرند.
مثلاً وقتی کسی در حال قدمزدن است و در ذهنش تصور میکند که در یک ساحل زیباست، در حال خیالپردازی است.
خیال معمولاً در سطح هشیار یا نیمههشیار اتفاق میافتد و برای تخیل خلاق، هنر، برنامهریزی آینده و رویاهای روزانه کاربرد دارد.
2. توهم (Hallucination):
توهم، تجربهی حسیای است که بدون محرک بیرونی رخ میدهد؛ یعنی فرد چیزی را میبیند، میشنود یا احساس میکند که در واقعیت وجود ندارد، اما آن را واقعی میپندارد.
توهم معمولاً با اختلالات (مثل سایکوتیک ها و …..) مرتبط است و نشانهی اختلال در مرز واقعیت و ذهن است.
3. فانتزی (Fantasy):
فانتزی یک سناریوی پیچیدهی روانیست که معمولاً ناخودآگاه است و از تمایلات، امیال و تعارضات سرکوبشده شکل میگیرد.
فانتزی از خیال پیچیدهتر و از توهم عمیقتر است، اما برخلاف توهم، فرد معمولاً آگاه است که فانتزیاش واقعیت ندارد
هرچند ممکن است از آن لذت ببرد یا آن را تکرار کند.
فانتزی نقش مهمی در ساختار روانی و جنسی دارد و میتواند به شکل دفاعی، نمادین یا آرزومندانه، میل سرکوبشده را نمایش دهد.
جمعبندی
مقالهی «کودکی که کتک میخورد» یکی از متون محوری فروید در درک ساختار فانتزی، میل جنسی و شکلگیری مازوخیسم روانی است. آنچه در ظاهر فانتزی تنبیه دیده میشود، درواقع صحنهای پیچیده و چندلایه از تعارضهای ناخودآگاه، میلهای ممنوعه، احساس گناه، و دفاعهای روانی است که در طول رشد روانی جنسی فرد شکل میگیرند.
فروید نشان میدهد که این فانتزی، نه یک خیال ساده، بلکه یک سازمان روانی پویا و چندمرحلهای است که در آن سوژه:
》ابتدا با حذف رقیب، میل به انحصار پدر را تجربه میکند،
》سپس با پذیرش تنبیه، میل گناهآلود خود را تخلیه و جبران میکند،
》 در نهایت، با بیرونکشیدن خود از صحنه و تبدیل شدن به تماشاگر، با مکانیزمی پیچیده از احساساتش فاصله میگیرد.
این فانتزی، همچون میدانیست که در آن سادیسم و مازوخیسم، عشق و گناه، و میل و قانون با یکدیگر درگیر میشوند.
کودک نهفقط با پدر، بلکه با ساختار قدرت، نظم، و ممنوعیت مواجه میشود؛
و بدن او، محل نوشتن این کشمکشهاست.
از دید روانکاوی، تحلیل این فانتزی به ما امکان میدهد بفهمیم:
》چگونه لذت میتواند به درد گره بخورد،
》چگونه روان، با فانتزی از رنجهای ممنوع و میلهای خطرناک مراقبت میکند،
》 چگونه رد پای کودکی در بزرگسالی ما باقی میماند، حتی در میل، رابطه، و انتخابهای عاطفی و جنسیمان.
در نهایت، فروید با جسارت خاص خود، پرده از لایههایی از روان انسان برمیدارد که معمولاً از خودمان پنهان نگه میداریم؛
لایههایی که درک آنها، نهفقط ما را به خودمان نزدیکتر میکند،
بلکه به فهمی دقیقتر از ریشههای لذت، گناه، و رابطه با دیگری میرساند.
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

