Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
پرخاشگری از دیدگاه وینیکات

پرخاشگری از دیدگاه وینیکات

رشد۵ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۲-۱۳
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

پرخاشگری (Aggression)

۱. مفهوم Aggressionدر روانکاوی

پرخاشگری در فرد، از دیدگاه وینیکات، در دوران جنینی آغاز می‌شود و با فعالیت و جنب‌وجوش فیزیکی نوزاد در رحم مادر مرتبط است. در مراحل اولیه‌ی رشد، پرخاشگری بیشتر به شکل تحرک بدنی و نیازهای غریزی اولیه ظاهر می‌شود.

وینیکات در کارهای اولیه‌ی خود از اصطلاح “پرخاشگری اولیه” (Primary Aggression) استفاده می‌کند و معتقد است که پرخاشگری در ابتدا بخشی از فرآیند تغذیه و نیازهای بدنی نوزاد است. در واقع، او پرخاشگری را به‌عنوان یک نیروی خالص و طبیعی در نظر می‌گیرد که ذاتاً مخرب یا منفی نیست، بلکه با رشد کودک و کیفیت مراقبت‌های محیطی تغییر شکل می‌دهد.

تحول Aggression وابسته به محیط روانی-اجتماعی کودک است.

اگر کودک در محیطی “به اندازه کافی خوب” (Good Enough Environment) رشد کند، Aggression او به مرور یکپارچه می‌شود و به بخشی از شخصیت سالم او تبدیل می‌گردد.

اما اگر محیط اولیه‌ی کودک دچار نقایص جدی در مراقبت و پاسخ‌دهی باشد، Aggressionمی‌تواند به‌صورت رفتارهای مخرب، ضداجتماعی، و تخریب‌گرانه بروز کند.

۲. جایگاه پرخاشگری در نظریات کلیدی وینیکات

مفهوم Aggressionدر تفکر وینیکات نقش محوری دارد و در بسیاری از نظریات او بازتاب پیدا می‌کند:

“گرایش ضداجتماعی” (Antisocial Tendency)

“خلاقیت و بازی” (Creativity & Playing)

“مادر کافی” (Good Enough Mother) و نقش او در مدیریت پرخاشگری کودک

“پدیده‌های انتقالی” (Transitional Phenomena) و تحول پرخاشگری در روند رشد

“خود حقیقی و خود کاذب” (True Self & False Self) و تأثیر سرکوب پرخاشگری بر شکل‌گیری خود کاذب

“استفاده از اُبژه” (The Use of an Object) و نیاز کودک به تجربه‌ی تخریب و بقای اُبژه

پرخاشگری اولیه (Primary Aggression)

یکی از نخستین اظهارات وینیکات درباره‌ی Aggression را می‌توان در مقاله‌ای با عنوان “پرخاشگری” (Aggression, 1939) مشاهده کرد که در ابتدا برای معلمان نوشته شد.

در این مقاله، وینیکات پرخاشگری را به‌عنوان یک نیروی طبیعی در نوزاد تعریف می‌کند که در آغاز زندگی به شکل “اشتهای غریزی” و “تحریک بدنی” ظاهر می‌شود.

نمونه‌ای از تجربه‌ی مادر درباره‌ی پرخاشگری اولیه‌ی نوزاد:

> “وقتی نوزادم را برای اولین بار به من دادند، او با حالتی وحشیانه به سینه‌ام حمله کرد، نوک سینه‌هایم را با لثه‌هایش گاز گرفت و در عرض چند دقیقه خون جاری شد. احساس می‌کردم که پاره‌پاره شده‌ام و وحشت‌زده بودم. مدتی طول کشید تا از نفرتی که این موجود کوچک در من برانگیخته بود، رهایی یابم. فکر می‌کنم این تجربه باعث شد که او هرگز در مورد تغذیه‌ی خود اعتماد واقعی پیدا نکند.”

وینیکات تأکید می‌کند که این تجربه‌ی مادر، ترکیبی از واقعیت (یعنی عملکرد نوزاد در شیر خوردن) و تخیلات و احساسات درونی مادر است. او اشاره می‌کند که:

در واقعیت، نوزاد به شکل فیزیکی سینه‌ی مادر را تخریب نمی‌کند،

اما مادر ممکن است احساس کند که از سوی نوزاد “مورد حمله” قرار گرفته است.

این احساس مادر ریشه در تخیلات ناخودآگاه او درباره‌ی Aggression نوزاد دارد و نه صرفاً در رفتار واقعی نوزاد.

تمایز بین پرخاشگری فانتزی و پرخاشگری واقعی

وینیکات در این مقاله‌ی اولیه، تمایزی مهم را مطرح می‌کند:

۱. پرخاشگری درونی (فانتزی تخریب‌گرانه)

نوزاد از لحاظ غریزی تمایل دارد که ابژه‌ای را که نیازهایش را تأمین می‌کند، درونی‌سازی کند و آن را در فانتزی ببلعد.

این فانتزی می‌تواند تخریب‌گرانه باشد، به این معنا که نوزاد احساس کند که شیر خوردنش باعث آسیب به مادر شده است.

۲. پرخاشگری واقعی (تخریب عملی)

تخریب واقعی یعنی عملی که در دنیای بیرونی رخ می‌دهد و به طور عینی قابل مشاهده است.

در مراحل اولیه‌ی زندگی، نوزاد فاقد نیّت آگاهانه برای تخریب است؛ بنابراین رفتار او از لحاظ روان‌شناختی، پرخاشگری آگاهانه محسوب نمی‌شود.

وینیکات در ادامه‌ی بحث خود تأکید می‌کند که:

> “اگرچه ظرفیت تخریب‌گری در نوزاد بسیار زیاد است، اما این تخریب‌گری در ابتدا در سطح فانتزی باقی می‌ماند و به‌طور آگاهانه قصد آسیب‌رسانی وجود ندارد.”

پرخاشگری به‌عنوان بخشی از عشق و وابستگی

وینیکات درک سنتی روانکاوی را که پرخاشگری را مقابل عشق (Eros) و پیوندهای عاطفی قرار می‌دهد، به چالش می‌کشد. او استدلال می‌کند که:

پرخاشگری در مراحل اولیه‌ی زندگی بخشی از عشق و دلبستگی است.

نوزاد زمانی که شیر می‌خورد، همزمان احساس میل و پرخاشگری دارد.

این پرخاشگری اولیه، به تعبیر وینیکات، همان “عشق دگریهانی” (Mouth Love) است که در عین رضایت، همراه با شدت و قدرت است.

> “شاید واژه‌ی ‘حرص’ (Greed) بهترین توصیف برای مرحله‌ای باشد که در آن عشق و پرخاشگری در هم آمیخته‌اند. اما این عشق، عشقی دهانی است.”

در این مرحله، کودک هنوز نمی‌تواند میان احساسات متضاد خود تمایز قائل شود. او هم‌زمان عاشق اُبژه (مادر) است و آن را با شدت می‌بلعد، اما در فانتزی‌اش احساس می‌کند که ممکن است این شدت باعث تخریب اُبژه شود.

پیامدهای محیطی در تحول پرخاشگری

نکته‌ی کلیدی در نظریه‌ی وینیکات این است که محیط مادرانه تعیین می‌کند که Aggression چگونه تحول می‌یابد.

دو مسیر اصلی برای تحول پرخاشگری:

1. اگر محیط “به‌اندازه کافی خوب” باشد:

کودک یاد می‌گیرد که پرخاشگری‌اش را در یک ساختار ایمن و پذیرا تجربه کند.

در نتیجه، پرخاشگری به شکلی سالم در شخصیت او ادغام می‌شود.

2. اگر محیط نامناسب باشد:

کودک احساس می‌کند که پرخاشگری‌اش غیرقابل پذیرش است.

بنابراین یا پرخاشگری خود را سرکوب می‌کند (که باعث افسردگی یا اضطراب می‌شود)، یا آن را به شکل رفتارهای ضداجتماعی بروز می‌دهد.

وینیکات معتقد است که مادرِ به‌اندازه کافی خوب، قادر است که پرخاشگری کودک را تحمل کند و آن را نه به‌عنوان تهدید، بلکه به‌عنوان بخشی از فرآیند رشد در نظر بگیرد.

* وینیکات پرخاشگری را بخشی طبیعی از زندگی نوزاد می‌داند که در ابتدا بیشتر به‌صورت فانتزی ظاهر می‌شود.
* پرخاشگری در آغاز، بخشی از تجربه‌ی عشق و دلبستگی کودک است و نه صرفاً نیرویی مخرب.
* میزان تطبیق‌پذیری کودک با پرخاشگری خود، به کیفیت محیط مادرانه وابسته است.
* مادر به‌اندازه کافی خوب به کودک اجازه می‌دهد که پرخاشگری‌اش را تجربه کند و به‌تدریج آن را در شخصیت خود ادغام نماید.
*اگر محیط نتواند این پرخاشگری را به رسمیت بشناسد، کودک یا آن را سرکوب می‌کند (که می‌تواند منجر به مشکلات عاطفی شود)، یا آن را به شکلی مخرب تخلیه می‌کند.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.