Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
هیستری چیست؟

هیستری چیست؟

روانکاوی۸ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۲-۱۷
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

هیستری در نظریه فروید

هیستری (Hysteria) یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که زیگموند فروید در ابتدای مسیر حرفه‌ای خود به مطالعه و تحلیل آن پرداخت. نظریات او درباره این اختلال نه‌تنها روانکاوی را متحول کرد، بلکه روش‌های درمانی جدیدی را نیز بنیان نهاد. در این مقاله، به بررسی جامع نظریه فروید درباره هیستری، روش‌های درمانی، نمونه‌های موردی، و تأثیرات آن بر روانشناسی مدرن می‌پردازیم.

۱. تعریف هیستری و تاریخچه آن

پیش از فروید، هیستری بیشتر به عنوان یک اختلال عصبی و جسمانی تلقی می‌شد که به‌ویژه در زنان دیده می‌شد. واژه “هیستری” از ریشه یونانی “hystera” (به معنای رحم) گرفته شده و در گذشته تصور می‌شد که این بیماری ناشی از جابجایی رحم در بدن زنان است (نظریه بقراط). در قرون وسطی، هیستری به تسخیر شیطانی نسبت داده شد، اما در قرن ۱۹ با تحقیقات ژان مارتن شارکو و پیر ژانه، دیدگاه‌های علمی‌تری درباره آن شکل گرفت.

فروید، در کنار جوزف بروئر، در سال ۱۸۹۵ کتاب «مطالعاتی درباره هیستری» (Studies on Hysteria) را منتشر کرد و این اختلال را از دیدگاه روانکاوی تحلیل کرد.

۲. فروید و تفسیر روانکاوانه هیستری

۲.۱. Hysteria به‌عنوان یک اختلال روان‌زاد (Psychogenic Disorder)

برخلاف باورهای سنتی که هیستری را ناشی از مشکلات جسمانی یا عصبی می‌دانستند، فروید معتقد بود که این اختلال ریشه در تعارضات ناخودآگاه دارد. او استدلال کرد که افراد مبتلا به هیستری دارای خاطرات سرکوب‌شده و تجربیات دردناکی هستند که به‌صورت غیرمستقیم در قالب علائم جسمی بروز می‌کنند.

۲.۲. نظریه “تبدیل” (Conversion Theory)

یکی از مهم‌ترین نظریات فروید درباره Hysteria، مفهوم “تبدیل” (conversion) است. بر اساس این نظریه، تعارضات و هیجانات سرکوب‌شده به‌جای بیان در سطح آگاهی، به‌طور ناخودآگاه به علائم جسمی تبدیل می‌شوند. برای مثال، فردی که تجربه‌ی سرکوب‌شده‌ای از سوءاستفاده جنسی دارد، ممکن است دچار فلج روان‌زاد شود، بدون اینکه علت جسمانی مشخصی برای آن وجود داشته باشد.

۲.۳. نقش سرکوب (Repression) و ناخودآگاه (Unconscious)

فروید باور داشت که افراد مبتلا به هیستری معمولاً تجربیات دردناک یا تکانه‌های جنسی سرکوب‌شده‌ای دارند که اجازه‌ی ورود به سطح خودآگاه را پیدا نمی‌کنند. این خاطرات به‌جای پردازش در ذهن، به شکلی دیگر (مانند فلج، حملات صرع‌مانند، یا مشکلات گفتاری) بروز پیدا می‌کنند.

۳. روش‌های درمانی فروید برای هیستری

۳.۱. هیپنوتیزم (Hypnosis) و روش تخلیه هیجانی (Catharsis)

در ابتدا، فروید تحت تأثیر بروئر، از هیپنوتیزم برای کمک به بیماران استفاده می‌کرد. در این روش، بیماران تحت هیپنوتیزم قرار می‌گرفتند و خاطرات سرکوب‌شده‌ی خود را به یاد می‌آوردند. هنگامی که بیمار درباره این خاطرات صحبت می‌کرد و احساسات سرکوب‌شده‌ی خود را ابراز می‌داشت، علائم بیماری کاهش می‌یافت. این فرایند به عنوان “کاتارسیس” (تخلیه هیجانی) شناخته می‌شود.

۳.۲. تداعی آزاد (Free Association)

فروید بعدها دریافت که هیپنوتیزم روش چندان پایداری نیست و به‌جای آن، تداعی آزاد را معرفی کرد. در این روش، از بیماران خواسته می‌شد که هر فکری که به ذهنشان می‌رسد را بدون سانسور بیان کنند. این فرایند به کشف خاطرات و تعارضات ناخودآگاه کمک می‌کرد.

۳.۳. تحلیل رویا (Dream Analysis)

فروید همچنین باور داشت که رویاها بازتاب ناخودآگاه هستند. او از بیماران می‌خواست که رویاهای خود را تعریف کنند و از طریق تحلیل نمادهای موجود در رویاها، به تعارضات پنهان آن‌ها پی ببرد.

۴. نمونه‌ی موردی: “آنا اُ.” و تولد روانکاوی

یکی از مشهورترین موارد Hysteria که فروید و بروئر بررسی کردند، “برتا پاپنهایم” (مشهور به آنا اُ.) بود.

۴.۱. علائم آنا اُ.:

فلج متناوب در اعضای بدن

از دست دادن بینایی و شنوایی در مواقع خاص

مشکلات در تکلم (مانند فراموشی زبان مادری)

توهمات و اضطراب شدید

۴.۲. درمان و کشف “درمان گفتاری”

بروئر متوجه شد که هنگامی که برتا درباره تجربیات دردناک خود صحبت می‌کند، علائم او موقتاً کاهش می‌یابد. این کشف منجر به توسعه‌ی روش درمان از طریق گفتار (Talking Cure) شد، که بعدها توسط فروید به هسته‌ی اصلی روانکاوی تبدیل شد.

نتیجه‌گیری

تأثیر فروید بر درک و درمان هیستری

نظریه فروید درباره هیستری تحولی اساسی در روانشناسی و روان‌درمانی ایجاد کرد. او Hysteria را نه به‌عنوان یک بیماری جسمانی، بلکه به‌عنوان یک اختلال روان‌زاد ناشی از تعارضات ناخودآگاه معرفی کرد.

هرچند امروزه بسیاری از نظریات فروید درباره هیستری مورد بازنگری و اصلاح قرار گرفته‌اند، اما مفاهیم ناخودآگاه، تداعی آزاد، و درمان گفتاری همچنان بخش مهمی از روان‌درمانی مدرن را تشکیل می‌دهند.

ساختار هیستری و مسئله‌ی ارباب از منظر روانکاوی فروید و لاکان

هیستری دیگر صرفاً به‌عنوان یک بیماری عصبی در نظر گرفته نمی‌شود، بلکه در روانکاوی معاصر، به‌عنوان یک ساختار روانی خاص بررسی می‌شود که ویژگی‌های بنیادین آن شامل روابط پیچیده با دیگری بزرگ (Big Other)، میل ناممکن، و موضع متناقض نسبت به گفتمان ارباب (Master’s Discourse) است.

سوژه‌ی هیستریک به‌طور هم‌زمان میل به دانستن حقیقت دارد، اما از پذیرش آن امتناع می‌کند. او در برابر ارباب موضعی دوگانه دارد:

او را به چالش می‌کشد، اما به آن نیاز دارد. اگر ارباب را پایین بکشد، خود را بی‌معنا حس می‌کند؛ اگر قواعد او را بپذیرد، دیگر هیستریک باقی نمی‌ماند. در این مقاله، به‌صورت تخصصی به این پارادوکس پرداخته و امکان عبور از آن را بررسی می‌کنیم.

۱. ساختار هیستری: بررسی فرویدی و لکانی

مکانیسم‌های دفاعی در هیستری فرویدی:

سرکوب (Repression): میل جنسی به ناخودآگاه رانده می‌شود.

تبدیل (Conversion): میل سرکوب‌شده به علائم بدنی تغییر شکل می‌دهد.

واپس‌زنی (Repression & Return of the Repressed): میل سرکوب‌شده بعدها در قالب رؤیاها، فانتزی‌ها یا نشانه‌های بیماری بازمی‌گردد.

فروید متوجه شد که سوژه‌ی هیستریک همیشه در جستجوی “اربابی” است که حقیقت را به او بگوید، اما همزمان از این حقیقت می‌ترسد.

لکان: هیستری به‌عنوان یک موقعیت ساختاری

لکان رویکردی ساختاری به هیستری داشت و آن را نه‌فقط به‌عنوان یک بیماری، بلکه به‌عنوان یک موقعیت خاص در ارتباط با امر نمادین (Symbolic Order) و دیگری بزرگ (Big Other) در نظر گرفت.

ویژگی‌های اصلی ساختار هیستریک در نظریه‌ی لکان:

1. هیستریک می‌خواهد حقیقت را بداند، اما هرگز پاسخ را نمی‌پذیرد.

فرد هیستریک از دیگری بزرگ (Big Other) می‌پرسد: “من چه هستم؟” اما هر پاسخی که دریافت می‌کند را ناکافی می‌داند.

2. تعارض با ارباب، اما وابستگی به او.

فرد هیستریک نیاز به ارباب دارد تا بتواند علیه او شورش کند، اما اگر ارباب شکست بخورد، دچار بحران می‌شود.

3. میل خود را از طریق میل دیگری تعریف می‌کند.

هیستریک نمی‌داند که چه چیزی را می‌خواهد؛ او از دیگری می‌پرسد: “بگو من چه چیزی را باید بخواهم؟”

4. میل به تغییر ارباب، اما نه جایگزینی آن.

هیستریک نمی‌خواهد نظم موجود را به‌طور کامل نابود کند؛ بلکه می‌خواهد آن را تغییر دهد بدون اینکه به یک جایگزین قطعی برسد.

۲. گفتمان ارباب و گفتمان هیستریک: تضاد بنیادین

۲.۱. “ارباب” در نظریه‌ی چهار گفتمان لکان

لکان در سمینار هفدهم (۱۹۶۹-۱۹۷۰) چهار گفتمان بنیادین را معرفی کرد:

1. گفتمان ارباب (Master’s Discourse): نظم نمادین را تثبیت می‌کند و حقیقت را کنترل می‌کند.

2. گفتمان دانشگاه (University Discourse): دانش را در خدمت ارباب قرار می‌دهد.

3. گفتمان هیستریک (Hysteric’s Discourse): ارباب را به چالش می‌کشد و حقیقت او را زیر سؤال می‌برد.

4. گفتمان روانکاو (Analyst’s Discourse): فرد را از وابستگی به ارباب و دیگری بزرگ رها می‌کند.

۲.۲. گفتمان هیستریک: میل به پایین کشیدن ارباب

گفتمان هیستریک را می‌توان این‌گونه توصیف کرد:

هیستریک از ارباب می‌خواهد که حقیقت را بگوید.

اگر ارباب در پاسخ ناتوان باشد، او را پایین می‌کشد.

اما اگر ارباب نابود شود، هیستریک دچار بحران هویت می‌شود.

این وضعیت را می‌توان در اعتراض‌های اجتماعی نیز مشاهده کرد: مردم علیه یک نظم خاص شورش می‌کنند، اما پس از سقوط آن، به‌دنبال یک قدرت جدید می‌گردند.

۳. پذیرش قواعد یا عبور از هیستری؟

۳.۱. پذیرش قواعد (مطیع شدن)

اگر فرد هیستریک قواعد ارباب را بپذیرد، دیگر هیستریک باقی نمی‌ماند. در این حالت، میل او سرکوب شده و او به یک سوژه‌ی مطیع تبدیل می‌شود.

۳.۲. ادامه‌ی چالش و یافتن ارباب جدید

بسیاری از سوژه‌های هیستریک، پس از نابود کردن یک ارباب، به‌دنبال یک ارباب جدید می‌گردند. آن‌ها به یک ایدئولوژی جدید، یک رهبر جدید، یا یک حقیقت جدید چنگ می‌زنند، اما دوباره همان چرخه را تکرار می‌کنند.

۳.۳. عبور از هیستری و ورود به گفتمان روانکاوی

تنها راه خروج از این چرخه، ورود به گفتمان روانکاوی است. در این مرحله، فرد دیگر به‌دنبال تأیید از دیگری نیست و مسئولیت میل خود را می‌پذیرد. این همان فرآیندی است که در روانکاوی اتفاق می‌افتد.

۴. تحلیل اجتماعی و سیاسی هیستری

۴.۱. هیستری در سیاست و اعتراضات اجتماعی

Hysteria در سطح اجتماعی به‌صورت اعتراض علیه نظام‌های قدرتی که مشروعیت خود را از دست داده‌اند ظاهر می‌شود. اما این اعتراض معمولاً بدون یک جایگزین روشن برای قدرت موجود است.

۴.۲. رهبران پوپولیستی: ارباب‌هایی که مورد نفرت و نیاز هستند

بسیاری از رهبران پوپولیستی نقش “ارباب” را برای سوژه‌های هیستریک بازی می‌کنند. این رهبران همزمان محبوب و منفور هستند؛ مردم به آن‌ها نیاز دارند تا علیه آن‌ها شورش کنند، اما نمی‌خواهند که واقعاً نابود شوند.

۵. نتیجه‌گیری: آیا هیستریک می‌تواند از ارباب عبور کند؟

سوژه‌ی هیستریک همواره در کشمکش با گفتمان ارباب قرار دارد. او ارباب را زیر سؤال می‌برد، اما به او نیاز دارد.

برای خروج از این چرخه، سوژه‌ی هیستریک باید مسئولیت میل خود را بپذیرد و از جستجوی “دیگری” برای تعریف حقیقت دست بردارد.

این همان هدف روانکاوی است: کمک به فرد برای کشف میل خود و عبور از چرخه‌ی بی‌پایان جستجوی ارباب.

نویسنده: گلنوش ابراهیمی

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.