Quality Life — Dr. Golnoosh Ebrahimiدرخواست وقت
وقتی روانکاو ،مادر میشود: انتقال ، بازگشت به زخم اولیه

وقتی روانکاو ،مادر میشود: انتقال ، بازگشت به زخم اولیه

روانکاوی۷ دقیقه مطالعه۲۰۲۵-۰۴-۱۹
این نسخه MVP از تصاویر دسته‌بندی به‌عنوان کاور موقت استفاده می‌کند. بعداً کاور اختصاصی هر مقاله در همین مسیر جایگزین می‌شود.

نظریه‌پردازان روانکاوی درباره رابطه با مادر چه می‌گویند؟

زیگموند فروید: عشق نخستین و بنیان انتقال

فروید، بنیان‌گذار روانکاوی، معتقد بود که اولین رابطه عشقی کودک با مادرش شکل می‌گیرد. این رابطه، در نگاه او، مبنای تمام روابط آینده است. در نظریه عقده اُدیپ، فروید نشان می‌دهد که کودک (چه پسر و چه دختر)، میل جنسی و عشقی به مادر را تجربه می‌کند و در عین حال با پدر رقابت می‌کند. این مثلث هیجانیکودک، مادر، پدر – پایه‌ای است برای شکل‌گیری هویت، اخلاق، و ساختار روانی انسان.

در درمان روانکاوانه، این عشق نخستین ممکن است دوباره ظاهر شود؛ مثلاً مراجع احساس کند که روانکاو را دوست دارد، نیاز دارد به او نزدیک شود یا حسادت کند به رابطه روانکاو با دیگر مراجعان. در اصل، این بازگشت تجربه کودکی با مادر است که حالا در اتاق درمان، با روانکاو تکرار می‌شود.

فروید باور داشت که تحلیل انتقال – یعنی بررسی و درک همین احساسات انتقال‌یافته – کلید درمان است. از نظر او، انتقال مادرانه می‌تواند شامل هم میل و وابستگی باشد و هم خشم، سرخوردگی و احساس طردشدگی.

ملانی کلاین: مادر خوب، مادر بد، و دنیای دوپاره نوزاد

ملانی کلاین، روانکاو بریتانیایی و بنیان‌گذار مکتب روانکاوی کودک، نگاه عمیق‌تری به رابطه اولیه با مادر داشت. او باور داشت که از همان ابتدای زندگی، نوزاد با اضطراب‌هایی مواجه است که باید آن‌ها را مدیریت کند. در این مرحله، مادر برای نوزاد نه یک انسان کامل، بلکه شیئی است که نیازهای او را برآورده می‌کند یا نمی‌کند.

کلاین دو موقعیت روانی را توصیف می‌کند:

موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید (در سه ماهه اول زندگی):

کودک دنیا را به خوب و بد تقسیم می‌کند. سینه‌ای که شیر می‌دهد، «مادر خوب» است. وقتی گرسنه است و مادری نیست، «مادر بد» تجربه می‌شود. نوزاد نمی‌تواند درک کند که هر دو جنبه به یک مادر تعلق دارند. پس دچار دوپارگی می‌شود.

موقعیت افسرده (بعد از سه ماهگی):

نوزاد کم‌کم درمی‌یابد که مادر خوب و بد یکی هستند. حالا دچار اندوه، گناه و میل به ترمیم می‌شود. این مرحله آغاز توانایی همدلی، عشق واقعی و پذیرش پیچیدگی روابط است.

در اتاق درمان، اگر مراجع هنوز در موقعیت پارانوئید-اسکیزوئید باشد، ممکن است روانکاو را گاهی فوق‌العاده خوب و نجات‌بخش، و گاهی نفرت‌انگیز و بی‌ارزش ببیند. این همان تصویری است که از مادر اولیه در ذهن نوزاد باقی مانده است.

روانکاو باید به مراجع کمک کند تا از این تقسیم دوپاره عبور کند و بتواند رابطه‌ای واقعی‌تر، پیچیده‌تر و پایدارتر بسازد.

ویلفرد بیون: مادر به‌عنوان ظرف نگهدارنده احساسات

بیون، یکی دیگر از نظریه‌پردازان بریتانیایی، ایده‌ای بسیار مهم در روانکاوی وارد کرد:

مفهوم نگه‌دارندگی یا containment.

از نظر او، نوزاد با احساسات خام، مبهم و ترسناک به دنیا می‌آید. او نمی‌تواند این احساسات را بفهمد یا پردازش کند. اینجاست که مادر وارد می‌شود.

اگر مادر بتواند این احساسات را در خود نگه دارد، به آن معنا و شکل بدهد، و به نوزاد بازگرداند، کودک آرام می‌شود. مثلاً نوزادی که گریه می‌کند چون گرسنه است، اما خودش نمی‌داند دلیل ناراحتی‌اش چیست، وقتی مادر او را در آغوش می‌گیرد، شیر می‌دهد و با صدایی آرام صحبت می‌کند، احساسش معنا پیدا می‌کند: «آهان، من گرسنه‌ام، و حالا سیر می‌شوم.»

این فرآیند، در زبان بیون، به معنای نگه‌داشتن و هضم احساسات توسط مادر است.

در روانکاوی، روانکاو هم باید چنین ظرفی برای احساسات شدید مراجع باشد. وقتی مراجع اضطراب، خشم یا اشتیاقی را تجربه می‌کند که خودش نمی‌تواند آن را تحمل کند، روانکاو با پایداری، همدلی و بی‌قضاوتی، آن را در خود نگه می‌دارد، معنا می‌بخشد، و به شکل قابل فهمی به مراجع بازمی‌گرداند.

مراجعانی که در کودکی مادری نگه‌دارنده نداشته‌اند، ممکن است در جلسه روانکاوی همان اضطراب‌های خام اولیه را دوباره تجربه کنند — و گاهی روانکاو را هم ناتوان یا خطرناک ببینند. کار تحلیلی در این‌جاست که به آن‌ها کمک کند تا تجربه نگه‌داشتن را برای نخستین بار در رابطه با روانکاو تجربه کنند.

ژک لکان: مادر، میل و قانون

لکان، روانکاو فرانسوی، از زاویه‌ای کاملاً متفاوت به رابطه با مادر نگاه می‌کند. او به جای تمرکز بر مادر واقعی، بر ساختارهای زبان، میل و نمادها تمرکز دارد. برای لکان، مادر نماینده‌ی میل دیگری است — و کودک، در آغاز، درون این میل شکل می‌گیرد.

کودک ابتدا در یک حالت «فراگیر» با مادر است؛ احساس می‌کند یکی هستند. این همان مرحله‌ای است که لکان آن را مرحله خیالی می‌نامد. در این حالت، کودک هنوز مرز مشخصی میان خود و مادر نمی‌شناسد. این وضعیت خوشایند اما خطرناک است، چون کودک نمی‌تواند «خود» را مستقل از دیگری (مادر) تجربه کند.

با ورود «نامِ پدر» – یعنی قانون، زبان، و ساختار اجتماعی – این پیوند گسسته می‌شود. کودک درمی‌یابد که مادر موجودی میل‌مند است، که میلش تنها به کودک معطوف نیست. این مرحله، آغاز ورود به نظم نمادین است؛ جایی که کودک وارد زبان، هویت و جامعه می‌شود.

در روانکاوی، بازگشت به مرحله خیالی می‌تواند خطرناک باشد. اگر مراجع بخواهد روانکاو را کاملاً در اختیار بگیرد یا حس کند روانکاو باید فقط برای او باشد، این نشانه‌ای است از بازگشت به وضعیت هم‌آمیختگی با مادر. روانکاو باید با حفظ مرزها، به مراجع کمک کند تا به میل خود دسترسی پیدا کند و استقلال روانی را بازسازی کند.

مسیر درمان: چگونه از انتقال مادرانه عبور کنیم؟

یکی از اهداف اصلی روانکاوی، کمک به مراجع برای بازشناسی الگوهای هیجانی‌اش و رسیدن به تجربه‌ای متفاوت و ترمیم‌یافته از رابطه است. در مورد انتقال مادرانه، این یعنی مراجع در اتاق تحلیل دوباره با «مادرِ درون» خود مواجه می‌شود — اما این بار نه با همان ترس‌ها، خشم‌ها یا وابستگی‌های فلج‌کننده، بلکه در فضایی ایمن، با فردی که قضاوت نمی‌کند، مرز دارد و می‌خواهد بفهمد.

در این مسیر، چند اصل کلیدی نقش دارند:

۱. پذیرش بدون قضاوت

روانکاو باید احساسات اولیه مراجع – حتی اگر شدید، خام یا کودکانه باشد – را به رسمیت بشناسد. وقتی مراجع احساس وابستگی، خشم، حسادت یا نیاز افراطی نشان می‌دهد، نباید بترسد یا خجالت بکشد. روانکاو با پذیرش این احساسات، به مراجع کمک می‌کند که خود را بهتر بشناسد.

۲. معنا دادن به تجربه‌ها

احساسات انتقالی، مثل یک زبان بدون ترجمه‌اند. روانکاو باید به این زبان معنا بدهد. مثلاً اگر مراجع احساس می‌کند روانکاو به او توجه ندارد و ناراحت است، روانکاو می‌تواند این احساس را به تجربه‌ی طردشدگی در رابطه با مادر پیوند دهد:

«شاید وقتی حس می‌کنی که من توجه ندارم، چیزی از گذشته زنده می‌شه… شاید همون‌جایی که مادرت نمی‌دیدت.»

۳. حفظ مرزهای درمانی

در برابر میل مراجع به یکی شدن با روانکاو، روانکاو باید مرزها را حفظ کند. این مرزها خودخواهانه یا دفاعی نیستند، بلکه فضای امنی ایجاد می‌کنند که در آن احساسات قابل تجربه و بررسی می‌شوند. بدون این مرزها، انتقال فقط تکرار آسیب است، نه امکان درمان.

۴. تجربه رابطه‌ای جدید

اگر روانکاو بتواند در مواجهه با فرافکنی‌ها و نیازهای پیچیده‌ی مراجع پایدار بماند – نه بیش از حد فاصله بگیرد و نه غرق شود – مراجع برای نخستین بار یک «دیگری» را تجربه می‌کند که می‌ماند، درک می‌کند، اما تسخیر نمی‌شود. این تجربه می‌تواند پایه‌ای باشد برای تغییر الگوهای رابطه‌ای بیمار.

۵. سوگواری برای مادر ایده‌آل

بخشی از فرآیند درمان، پذیرش این واقعیت است که هیچ مادری کامل نبوده، و هیچ رابطه‌ای همه نیازهای کودک را برآورده نکرده است. مراجع باید سوگواری کند برای مادری که نداشته، و از فانتزی مادر ایده‌آل دست بکشد. این سوگواری، آغاز استقلال روانی است.

نتیجه‌گیری: بازگشت به مادر، عبور از مادر

رابطه با مادر نخستین تجربه‌ی عشق، خشم، وابستگی و جدایی در زندگی انسان است. این تجربه، اگرچه در گذشته رخ داده، اما اثراتش تا بزرگسالی ادامه دارد – به‌ویژه در رابطه با روانکاو، که به‌طور ناگزیر، یادآور آن مادر نخستین است.

تحلیل انتقال مادرانه، فرصتی است برای بازبینی رابطه‌ای که نخستین بار ما را به دیگری پیوند داد، و نخستین بار ما را زخمی کرد. روانکاو، با حفظ مرز و همدلی، می‌تواند جایگزینی ترمیم‌کننده برای آن مادر ناکام باشد – نه به این معنا که مادر جدیدی باشد، بلکه به این معنا که امکان تجربه‌ی رابطه‌ای دیگرگون را فراهم کند.

در نهایت، هدف روانکاوی نه یکی شدن با مادر است، و نه انکار مادر، بلکه عبور از مادر: توانایی جدا شدن، سوگواری کردن، و ساختن روابطی تازه، پیچیده‌تر و واقعی‌تر.

شروع گفت‌وگو

اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، می‌توانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.