روان درمانی تحلیلی
چرا نمیتونم یه رابطه خوب پیدا کنم ؟
چرا مدام سرکارم عصبانی میشم؟
چرا نمیتونم با بچه هام صبورتر باشم؟
چرا حس خوبی درمورد خودم ندارم؟
داشتن احساس خوب نسبت به خودمان ،روابط پرمهر با دیگران و کار ارضا کننده، برای اکثریت ما هدف های زندگی هستند .
همه ما دارای الگو هایی هستیم که راهنمای ما در دستیابی به این اهداف هستند.
تا زمانی که به سن بزرگسالی میرسیم این الگوها نسبتاً در ما تثبیت شدند و تغییر آنها کار آسانی نیست .
ماهیت عادت گونه این الگو ها مانند فرو ریختن آب از یک سراشیبی است -پس از مدتی شیارهای مشخصی به وجود می آیند و آب همیشه درآمد مجراها جاری می شود.
اگر میخواهید آب در مسیر دیگری جاری شود، برای تغییر دادن مسیر ،باید به سختی کار کنید .
در مورد ما انسان ها نیز همین طور است – پس از سن معینی، تقریباً نحوه تفکر و رفتارمان تثبیت شده است ؛ اما شیوه های منحصر به فردی تفکر بسیاری از افراد در مورد خودشان و همچنین رفتار آنها با دیگران ناسازگارانه و نیازمند راهی برای تغییر است.
مشکل اینجاست که اگر چه این افراد میدانند خواهان تغییر هستند ، اما نمیدانم که خواهان تغییر دادن چه چیزی می باشند، به این دلیل که الگوهای عادت گونه، اغلب اوقات، به وسیله آرزوها، افکار ،ترسها و تعارضهای برانگیخته میشوند که خارج از آگاهی هستند.
برای مثال، خانومی را در نظر بگیرید که هیچ وقت حق خود را نمی گیرد و دلیل آن را نمی داند، اما در اعماق وجودش احساس میکند که مستحق تنبیه شدن است.
یا مرد تنهایی که نمیداند ترس از طرد شدن موجب دوری گزینی اش از دیگران شده است.
آگاهی از افکار و ترس های ژرف درونی برای این افراد می تواند نیروی بسیار قدرتمند باشد.
به این طریق خانم بی اعتماد به نفس فوق الذکر می تواند بفهمد که خود ویرانگری اش شکلی از خود تنبیه گری در سراسر عمرش بوده است و آن مرد تنها نیز ، کمک می تواند متوجه شود که با انکار نیازش به دیگران چنین انزوایی را برای خود فراهم آورده است.
این افراد میتوانند کمکم الگوهای جدید رفتاری را در خود ایجاد کنند و زندگی خود را تغییر دهند.
کار روان درمانی تحلیلی همین موارد است.
این نوع درمان فرصتی برای خلق شیوههای جدید تفکر و رفتار در جهت بهبود کیفیت زندگی برای افراد فراهم می کند. از آنجایی که بیشتر شیوه های تفکر در مورد خود و رفتار با محیطمان طی رشد ما ایجاد شدهاند، این فرایند را میتوان باز فعال سازی رشد در نظر گرفت.
نکته ای بسیار جالب در مورد روان درمانی تحلیلی این است که از این منظر این درمان به خوبی با دستاوردهای علم عصبشناسی همخوانی دارد. برای مثال ، امروزه می دانیم که همه انواع یادگیری به همراه تغییراتی در مدار های عصبی صورت می گیرد. یعنی مغز یک فرد بزرگسال مدام در حال تغییر است.
بنابر گفته اریک کندل (Eric kandel) ،اثرگذاری رواندرمانی به این دلیل است که بر کارکردهای مغز اثر می گذارد؛ و این اتفاق نه برای یک سیناپس واحد ،بلکه برای مجموعه ای از سیناپس ها رخ می دهد.
به عبارت دیگر روان درمانی موجب رشد جدید، ارتباطات مغزی جدید و الگوهای جدید میشود.
در این مدل، هر محیطی پرورش دهنده رشد جدید نیست، بلکه برای امکان وقوع چنین رشدی به مجموعه شرایط خاصی نیاز است که فرد بتواند در آن به اندازه کافی احساس امنیت کند.
اگر تاکنون بر روی تغییر عادتی کار کرده باشید، احتمالاً فرد دیگری مانند یک مربی، یک معلم یا یکی از والدین در این فرایند دخیل بوده است.
در روان درمانی تحلیلی ، این فرد درمانگر است .
تغییر در افراد نه تنها از راه رسیدن به شناخت های جدید در مورد خود صورت می پذیرد، بلکه همچنین به این دلیل می دهد که برای آزمودن شیوههای جدید تفکر و رفتار در متن این رابطه جدید، به اندازه کافی احساس امنیت می کنند.
منبع: کتاب روان درمانی تحلیلی راهنمای بالینی- نویسنده کابانیس ، چری ،داگلاس ،شوارتز
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

