سنجش حوزه های کارکرد انسان – بخش دوم
حال برمیگردیم به تقسیمبندیها:
- خویشتن
- روابط
- سازگاری
- شناخت
- کار و بازی
این کارکردها چگونه به وجود می آیند؟
آیا به طور ذاتی در ما وجود دارد ؟
آیا آنها را یاد میگیریم ؟
فرض ما این است که پاسخ به این سوالات ترکیبی از طبیعت و تربیت باشد و اینکه ژنتیک و خلق و خو همینطور تروماهای کودکی و یا امور آسیب شناختی، رشد آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.
در نظر گرفتن این امر هنگام ارزیابی این کارکردهای مهم، گرفتن تاریخچه و تفکر در مورد نحوه ارتباط آنها مهم است.
مثال
درمانگر : خیلی خوشحال هستم که تونستین به این قرار مصاحبه بیاید.
چه چیزی امروز شما را به اینجا کشانده؟
بیمار : کنترلم را از دست دادم، نمی توانم بخوابم ،نمیدونم چیکار کنم یک ماه پیش کار جدید بهم پیشنهاد شده و نمیدونم قبولش کنم یا نه.
هر روز یه تصمیم میگیرم. میبینین؟ حتی الان وقتی در موردش حرف میزنم سخت نفس میکشم.
درمانگر : خوب این وضع خیلی استرس آوره. تا حالا چه جوری سعی کردین این تصمیم گیری کنین
مشکل در تصمیم گیری مسئله اول و اصلی در اینجاست ، و اکنون فرصتی مناسب برای ارزیابی این کارکرد شناختی مهم میباشد.
با وجود نقص در این کارکردها همواره در اول درمان مشخص نیست ، و لذا نیاز پیدا خواهید کرد که در مورد آنها سوال و جواب داشته باشیم.
خویشتن
تا رسیدن به سن بزرگسالی، افراد به الگوهای منحصربهفردی شکل می دهند که مطابق آن ها خود را تجربه می کنند.
این الگوها شامل “درک از خود” ، “تنظیم عزت نفس” است.
درک از خود
اینکه چطور خودمان را میبینیم امری اساسی در تعیین نحوه کارکرد ما در دنیا است.
درک ما از خود هم به درکی از هویت مان داریم و هم به ارزیابی ما از خودمان مربوط است.
هویت درک ماست از آن کسی که هستیم.
آن چیزی که دوست داریم و آن چیزی که دوست نداریم و همچنین استعداد ها و محدودیت هایی که از آنها برخورداریم.
هویت معمولاً طی نوجوانی به تثبیت میرسد.
خود ارزیابی به این موضوع مربوط است که چقدر باور ذهنی subjective ما از توانایی های مان با آنچه که واقعا توان انجامش را داریم مطابقت دارد.
ادامه دارد…..
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

