مقاومت درمانی
چیزی که به اصطلاح مقاومتهای انتقال نامیده میشود، قدرتمندترین مانع در مسیر درمان روانکاوی به حساب میآید.
افکار و احساسات مربوط به درمانگر ناشی از این است که بیمار به جای یادآوری نگرشها و احساسات مهمی که قبلاً سرکوب شدهاند ،تمایل دارد آنها را مجدداً تجربه کند.
این احساسات دوباره در اینجا و اکنون موقعیت تحلیلی ظاهر میشوند .به وجود آمدن چنین انتقالهایی از اشخاص گذشته به روانکاو ممکن است به طور ناهوشیار به شدت تهدیدآمیز احساس شود.
فروید اشاره کرد بیماری که مغلوب مقاومت انتقالی نیرومندی میشود از ارتباط واقعیاش با دکتر دور میشود ،به خود اجازه میدهد که قانون اساسی روانکاوی را مبنی بر اینکه هر آنچه به ذهنش میرسد باید بدون سانسور گزارش کند نادیده بگیرد. اهدافی را که به خاطر آن درمان را شروع کرده است ،فراموش میکند و نسبت به مباحث و نتیجهگیریهای منطقی که تنها مدت کوتاهی قبل از آن تاثیر زیادی روی او گذاشته بود بیاعتنایی میکند.
تا سال ۱۹۱۲ تمایز عمدهای که فروید در خصوص منشا مقاومت در بیماران تحت روانکاوی قائل شد بین مقاومت انتقال و مقاومت سرکوبی بود نوع دوم که در ذات ساختار روانشناختی بیمار است ،مقاومت نسبت به آگاه شدن از خاطرات و تکانههای دردناک یا خطرناک است.
در حالی که مقاومتهای انتقالی ممکن است ناپدید شوند و حتی جای خود را به دلبستگیهای انتقالی که ارتباط درمانی را تقویت میکنند بدهند. مقاومتهای سرکوبی میتوانند حامل نیروی درونی همواره حاضر (گرچه نوسانداری) باشند که در جهت خلاف اهداف درمانی عمل میکند.
در مقاله id -ego فروید اشاره دارد که خطر برای ایگو نه تنها از منبع غریزی بلکه از سوپرایگو و دنیای بیرونی نیز ناشی میشود. در این مقاله اضطراب به عنوان علامت خطر به ایگو تلقی میشود.،که این نشانه خطر میتواند فعالیت دفاعی ایگو را موجب شود که این نیز به نوبه خود میتوانست به مقاومت در تحلیل بینجامد.
فروید ۵ نوع اصلی مقاومت و منشا آن را مطرح میکند:
1)مقاومت سرکوبی
که میتواند آن را تظاهر بالینی نیاز فرد به دفاع از خودش در برابر تکانهها خاطرات و احساساتی در نظر گرفت ،که اگر از اعماق به هوشیاری راهی مییافتند، باعث ایجاد یا تهدید به ایجاد حالتی دردناک میشدند.
مقاومت سرکوبی را میتوان بازتابی از به اصطلاح نفع اولیه بیماری نوروتیک تلقی کرد .در اینجا نفع اولیه به نفعی اشاره دارد که در نتیجه حل تعارض درون روانی دردناک از طریق شکلگیری علامت نوروتیک به دست میآید. اگر مکانیزمهای دفاعی توانایی مقابله با تعارض را نداشته باشند ،برای کنار آمدن با تعارض علائم نوروتیک به صورت آخرین راه چاره شکل میگیرند و فرد را در برابر آگاهی هوشیارانه از مطالب روانی اضطرابزا و دردناک محافظت میکنند. فرایند تداعی آزاد در طی روانکاوی دائماً برای بیمار خطر بالقوه ایجاد میکند ،زیرا این فرایند موضوعات سرکوب شده را دعوت به هوشیاری میکند. این امر به نوبه خود مقاومت سرکوبی را تقویت میکند. هرچه مطالب سرکوب شده به هوشیاری نزدیکتر باشند ،مقاومت بیشتر خواهد بود و وظیفه درمانگر این است که با تعبیرهایش ، ظهور چنین مطالبی به هشیاری را به گونه ای تسهیل کند که برای بیمار قابل تحمل باشد.
2) مقاومت انتقالی
اگرچه اساساً مشابه مقاومت سرکوبیست کیفیتی خاص دارد و کشمکش در برابر تکانههای دوران کودکی را منعکس میسازد ،که به صورت مستقیم یا تغییر یافته در رابطه با روانکاو ظاهر شدهاند.
موقعیت روانکاوی مطالبی را که سرکوب شده بودند یا به روش دیگری با آنها مقابله شده بود ،برای مثال از طریق کانالیزه شدن در خود علامت نوروتیک به صورت تحریف واقعیت در حال حاضر مجدد احیا میکند. این تجدید گذشته در رابطه روانکاوی میتواند به مقاومت انتقالی منجر شود .در اینجا نیز وظیفه روانکاو است تا با مداخلاتش کمک کند محتوای انتقال به شکلی که قابل تحمل باشد به هوشیاری راه یابد. مقاومتهای انتقالی شامل بازداری آگاهانه بیمار در مقابل بروز افکاری در مورد روانکاو میشود ،همانطور که بازتاب افکار انتقالی ناهوشیاری که مورد دفاع قرار میگیرند نیز هست.
3) مقاومت میتواند در نتیجه نفع بیماری نفع ثانویه باشد .
گرچه در وهله نخست علامت ممکن است مانند یک جسم خارجی حس ناخوشایندی بدهد .فرایند جذب علامت در سازمان روانی فرد احتمالاً و اغلب به طور قطع اتفاق میافتد.
فروید میگوید ایگو حالا به گونهای رفتار میکند که گویی تشخیص داده است که علامت با این هدف آمده است که ماندگار شود و تنها کاری که انجام میدهد ،این است که بخش عمده موقعیت را بپذیرد و به بیشترین حد ممکن از آن بهرهمند شود. انواع چنین نفع ثانویهای به شکلهایی آشنا ظاهر میشودو
مانند زمانی که فرد با بیمار بودن و تحت مراقبت و دلسوزی دیگران قرار گرفتن ،نفع میبرد و ارضا میشود ،یا از طریق وادار کردن افراد دیگر به سهیم شدن در رنج او تکانههای پرخاشگرانه و انتقام جویانهاش را ارضا میکند. نفع ثانویه ممکن است ناشی از ارضای نیاز بیمار به تنبیه یا گرایشات خودآزارانه پنهانی باشد .
مثالهای عمده نفع بیماری را ممکن است در بیمارانی ببینیم که دچار نوروزهای جبران هستند یا آنهایی که به خاطر نفع ثانویه جامعه بیمار باقی میمانند ،مثلاً جایی که پرداختهای بهزیستی بیشتر از دستمزدی است که میتوان با کار کردن به دست آورد.عدم تمایل ناهوشیار بیمار برای رها کردن از این مزایای ثانویه بیماری در طی فرایند درمان این شکل خاص از مقاومت را شکل میدهد.
4)مقاومت اید (ID)
از مقاومت تکانههای غریزی نسبت به هرگونه تغییری در روش و شکل تظاهرشان ناشی میشود .همانطور که فروید در سال ۱۹۲۶ گفت همانطور که میتوانید تصور کنید اگر از فرایندی غریزی که دههها مسیر خاصی را پیموده است به ناگهان انتظار رود مسیر جدیدی را اتخاذ کند، که به تازگی برای آن باز شده است ،احتمالاً مشکلاتی به وجود میآیند. برای از بین بردن این نوع مقاومت آنچه فروید “حل و فصل” نامیده است ضروری است.
در دیدگاه ما این مقاومت در درمان را میتوان به عنوان بخشی از مقاومت روانشناختی کلیتر در برابر رها کردن عادات و دستیابی به الگوهای جدید عملکرد، مقاومت به یادگیری زدایی در نظر گرفت. یکی از جوانب مفهوم حل و فصل میتواند فرایند اکتساب الگوهای جدید عملکرد و یاد گرفتن بازداری الگوهای قدیمیتر و با ثباتتر باشد .این فرایند بخش مهمی از کار تحلیلی را تشکیل میدهد ،مقاومت اید در برخی نوشتههای روانکاوی ناشی از تنبلی چسبندگی یا چسبناک لیبی دو در نظر گرفته میشود.
5)مقاومت سوپرایگو(SUPEREGO)
مقاومتی است که از احساس گناه بیمار یا نیاز او به تنبیه نشئت میگیرد .
فروید تشخیص و مواجهه با مقاومت سوپر ایگو را برای روانکاو از دیگر انواع مقاومت مشکلتر میداند. این مقاومت منعکس کننده فعالیت حس گناه ناهوشیار و مسئول واکنش ظاهرا متناقض بیمار به هر گامی در کار روانکاوی است. که ارضای تکانهای را که فرد به دلیل نهیب وجدانش در برابر آن دفاعی میشود بازنمایی میکند.
بنابراین بیماری که احساس گناه شدیدی مثلاً در رابطه با آرزوی محبوبترین پسر بودن و غلبه بر همشیرهایش دارد، ممکن است نسبت به هر تغییری که او را در موقعیت موفقتر بودن از رقبایش قرار دهد، با مقاومت واکنش دهد یا بیماری که احساس گناه ناخوشیار شدیدی در مورد آرزوهای جنسیاش دارد به دنبال آزادسازی چنین آرزوهایی از طریق فرایند تحلیل مقاومت شدیدی نشان میدهد .
مقاومت سوپرایگو را میتوان با مثال بیماری نشان داد که به خود اجازه میدهد تا فکری داشته باشد که برانگیزاننده گناه است. این فکر را سرکوب میکند و با احساسی ناراحت به جلسه میآید تا سرانجام به شکل احساسی گناه که او را نسبت به کار تحلیل مقاوم میسازد تشخیص داده شود. شدیدترین شکل چنین مقاومت سوپر ایگویی را میتوان در واکنش درمانی منفی دید. از نظر فروید پدیده بالینی مقاومت نه به صورت منحصر به فرد اما به طور نزدیکی با کل حوزه مکانیزمهای دفاعی بیمار مرتبط است.
مکانیزمهای دفاعی به هدف مقابله با موقعیتهای خطر به وجود میآیند و به کار گرفته میشوندو
به طور خاص خطر ناشی از اینکه آرزوهای جنسی یا پرخاشگرانه ناهوشیار اجازه یابند در هوشیاری یا رفتار به طور آزاد و مستقیم ظاهر شوند. و شامل مکانیزمهایی همچون فرافکنی ،ابطال ،عقلانیسازی ،دلیلتراشی ،همانندسازی با پرخاشگر، واکنش وارانه و از این قبیل هست.
مکانیزمهای دفاعی معطوف به پیشگیری از تکرار خطری پیشین در درمان به صورت مقاومت در برابر بهبودی ظاهر میشوند. این مسئله از اینجا ناشی میشود که ایگو با بهبودی ،همچون خطری جدید در نوع خود برخورد میکند .فروید بارها به رابطه بین نوع مقاومتی که بیمار نشان میدهد و ماهیت سازمان دفاعی زیرین آن پرداخت. تحریفهای خاص از تداعی آزاد توصیف کرده بود، که تصور میشد ویژگی نوروتیکهای وسواسی باشد ،اما در حالی که احساس میشد انواع مقاومت نشان دهنده جنبههای آسیبشناسی روانی بیمار باشند، از نظر فروید عمدتا موانع کار تحلیل به حساب میآیند.
مقاله فوق برگرفته از کتاب بیمار و روانکاو
نوشته :سندلر، دیر ،هولدر
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

