سوگ از دیدگاه لکان
ژک لکان، با بازخوانی روانکاوی فرویدی از طریق ساختارگرایی و زبانشناسی، سوگ را نه صرفاً بهعنوان یک واکنش هیجانی، بلکه بهعنوان یک مسئلهی ساختاری در روان سوژه تحلیل میکند. برخلاف فروید که سوگ را نوعی فرایند طبیعی پردازش فقدان میدانست، لکان بر آن است که هر فقدانی در سوگ، بازتابی از یک فقدان بنیادین در ساختار ذهنی سوژه است—یعنی فقدان ناشی از ورود به نظم نمادین و جدایی از ابژهی نخستین میل (مادر).
۱. فقدان در نظام سهگانهی لکان
لکان در نظام سهگانهی خود (تخیلی، نمادین و واقعی) سوگ را بهعنوان یک رخداد روانی تحلیل میکند که در هریک از این سطوح معنای متفاوتی دارد:
۱.۱. فقدان در سطح خیالی (Imaginary)
سطح خیالی مربوط به مرحلهی آینهای است که در آن، کودک برای اولین بار تصویری یکپارچه از خود را در آینه ادراک میکند. در این سطح، سوگ بهعنوان از دست دادن یک ابژهی عشق ایدهآلشده تجربه میشود. فرد سوگوار، در واقع، نهتنها فقدان ابژه را احساس میکند، بلکه تصور وحدت و پیوستگیای را که از طریق آن ابژه ایجاد شده بود، از دست میدهد.
۱.۲. فقدان در سطح نمادین (Symbolic)
در سطح نمادین، سوگ بهعنوان یک بحران در نظم زبانی و اجتماعی سوژه بروز میکند. فقدان یک ابژهی عشق، به معنای گسست در جایگاه سوژه در ساختار نمادین است. اگر فرد از طریق زبان و ارتباطات اجتماعی سوگ خود را پردازش نکند، این فقدان میتواند تبدیل به یک فقدان نمادین ساختاری شود که منجر به تثبیت مالیخولیا خواهد شد.
در این سطح، فرد سوگوار در جستجوی راههایی است که جای خالی ابژهی ازدسترفته را در شبکهی نمادین خود پر کند. اما لکان معتقد است که هیچ ابژهای نمیتواند جای این فقدان را کاملاً پر کند، زیرا ابژهی میل همواره چیزی گمشده است.
۱.۳. فقدان در سطح واقعی (Real)
سطح واقعی، آن چیزی است که هرگز نمیتواند بهطور کامل نمادین یا خیالی شود. فقدان در این سطح، رودررویی سوژه با امر ناممکن است—یعنی درک این حقیقت که هیچ چیزی نمیتواند جایگزین ابژهی ازدسترفته شود.
لکان در اینجا از مفهوم “ابژهی a” (objet petit a) استفاده میکند. ابژهی a، همان چیزی است که میل را به حرکت درمیآورد اما هرگز قابل دستیابی نیست. در سوگ، فرد نهتنها یک شخص را از دست داده، بلکه توهم پر شدن شکاف بنیادین میل را نیز از دست میدهد. در این لحظه، سوژه بهطور موقت در برابر یک “هیچی” قرار میگیرد—یعنی همان “امر واقعی” که فراتر از زبان و معنا است.
۲. سوگ، مالیخولیا و تفاوت آنها در نظریهی لکان
لکان، مشابه فروید، میان سوگ و مالیخولیا تمایز قائل میشود اما این تمایز را از زاویهای متفاوت تحلیل میکند:
۲.۱. سوگ لکانی: فقدان ابژه در نظم نمادین
در سوگ، فرد ابژهی عشق را از دست داده، اما میتواند فقدان آن را در سطح نمادین به رسمیت بشناسد. یعنی او میپذیرد که ابژه دیگر وجود ندارد و جایگاه خود را در ساختار اجتماعی بازسازی میکند. زبان و نشانهها به او کمک میکنند تا جای خالی ابژهی ازدسترفته را در شبکهی معنایی خود پر کند. در این حالت، فرد توانایی “نامگذاری” فقدان را دارد و از طریق سوگواری و بیان، میتواند به سمت بازیابی حرکت کند.
۲.۲. مالیخولیا لکانی: درونیسازی فقدان و بحران در نظم نمادین
اما در مالیخولیا، فقدان ابژه هرگز به رسمیت شناخته نمیشود. فرد نمیتواند ابژهی ازدسترفته را بهعنوان چیزی جدا از خود درک کند، بلکه آن را درون خود فرو میبرد و با آن همانندسازی میکند. این باعث میشود که سوژه دچار حملات خودویرانگرانه، احساس گناه، و سرزنش خود شود.
فروید در مقالهی “سوگ و مالیخولیا” معتقد بود که در مالیخولیا، فرد خشم خود را که در اصل متوجه ابژهی ازدسترفته است، به خود معطوف میکند. اما لکان این موضوع را به ساختار زبان و سوژهی نمادین مرتبط میکند:
در مالیخولیا، سوژه قادر به بازنمایی فقدان در سطح نمادین نیست؛ یعنی نمیتواند از طریق زبان و گفتار، این فقدان را درک و پردازش کند.
ازاینرو، مالیخولیا یک اختلال در نظم نمادین است که فرد را در یک حالت تعلیق نگه میدارد؛ او نه میتواند فقدان را بپذیرد، نه میتواند آن را بهطور کامل انکار کند.
در نتیجه، فرد در یک وضعیت سرگردانی بین سطح خیالی و واقعی گرفتار میشود و نمیتواند جایگاه جدیدی برای خود در ساختار روانی بیابد.
مالیخولیا، در این تعبیر، یک بنبست زبانی است که باعث انسداد میل میشود.
۳. سوگ، نام پدر (Nom du Père) و دلالت فقدان
لکان معتقد است که فقدان در سوگ، بهنوعی یادآور همان فقدان اولیهای است که به واسطهی “نام پدر” (Nom du Père) ایجاد شده است.
مفهوم نام پدر در روانکاوی لکان به نیرویی اشاره دارد که فرد را از وحدت اولیهی با مادر جدا میکند و او را وارد نظم نمادین میکند.
این فرایند جدایی، نخستین فقدانی است که سوژه تجربه میکند، و در طول زندگی، هر فقدان دیگری (از جمله سوگ) یادآور این نخستین فقدان بنیادی است.
سوگ، درواقع، نوعی بازگشت به این نخستین فقدان است، جایی که فرد دوباره با حقیقت جدایی و کمبود مواجه میشود.
۴. پیامدهای رواندرمانی سوگ در رویکرد لکانی
درمان لکانی برای سوگ یا افسردگی ناشی از آن، بر روی بازسازی ارتباط فرد با نظم نمادین و بازگشت به عرصهی میل تمرکز دارد.
هدف درمان این است که فرد از سوگ عبور کند، بلکه این است که سوژه بتواند جایگاه خود را در شبکهی معنایی بازتعریف کند.
روانکاو در درمان، به فرد کمک میکند که دلالتهای فقدان را از طریق زبان بازشناسی کند و به جای سرگردانی در امر واقعی، بتواند آن را در سطح نمادین درک کند.
اگر فرد نتواند فقدان را در نظم نمادین پردازش کند، خطر ورود به وضعیت مالیخولیا و انسداد میل وجود دارد.
جمعبندی: تفاوت نگاه فروید و لکان به سوگ
نتیجه: برای لکان،سوگ نهتنها واکنشی به یک فقدان خاص است، بلکه بازنمایی مجدد کمبود بنیادینی است که سوژه همواره با آن مواجه است.
نویسنده: گلنوش ابراهیمی
شروع گفتوگو
اگر این متن به تجربه شما نزدیک است، میتوانید برای هماهنگی جلسه اولیه از طریق تماس یا واتساپ اقدام کنید.

